احسن القصص - مُهری، محمد جواد - الصفحة ٣٢١
برای اینکه حقیقت گفتۀ هُدهُد روشن شود، سلیمان علیه السلام برای ملکۀ سبأ «بلیقس» نامهای نوشت و او را به هُدهُد داد که برای وی ببرد.
هُدهُد به پرواز درآمد و نامۀ سلیمان علیه السلام را به کشور سبأ برد و مقابل بلقیس افکند، او نامه را گرفت و آن را گشود و مطالب آن را خواند، سپس سران و بزرگان مملکت خویش را گرد هم آورد و به آنها گفت: ای قوم، این نامه از سلیمان علیه السلام پادشاه به من رسیده و متن آن چنین است:
«بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ، توصیه من این است که برتری جویی نسبت به من نکنید و به سوی من بیایید و تسلیم حق گردید.»
پس از آن که نامه را خواند، به سران قوم خود گفت: در این امر مهم نظر دهید چه کنم، زیرا در این قضیّه من قضاوتی نمیکنم، چون بدون مشورت و حضور شما به کاری تصمیم نگرفتهام.
آنهاگفتند: ماازتوان وقدرت فوقالعادهونیروی فراوان برخورداریم و برای نبرد آمادگی کامل داریم، حال اختیار با شماست، هرگونه میخواهید تصمیم بگیر و دستور بده.
ولی بلقیس اتّخاذ طریق مسالمتآمیز را بر جنگ ترجیح داد و این را دریافته بود،که جنگ موجب ویرانی میشود و تا راه حلّی وجود دارد، نباید آتش جنگ را برافروخت.
او پیشنهاد کرد: که هدیّهای،[١] گران بها برای سلیمان علیه السلام میفرستم، تا ببینم فرستادگان من چه خبر میآورند، اگر سلیمان علیه السلام این هدایا را بپذیرد، مشخّص
[١] . طبرسیگوید: در نوع هدیهای که ملکه سبأ، برای سلیمان علیه السلام فرستاد اختلاف نظر وجود دارد، بعضی میگویند: آن ارمغان تعدادی غلام و کنیزک جوان بودند، بلقیس دستور داده بود بر آن ها جامههای یکسان بپوشانند، تا سلیمان علیه السلام نتواند آن ها را از یکدیگر باز شناسد و گفتهاند تعداد آن غلامان و کنیزکان چهارصد تن بود. (قصص الانبیاء ، ص ٥٣٦).