احسن القصص - مُهری، محمد جواد - الصفحة ٣١٩
آثار خشم و نگرانی در چهرۀ سلیمان علیه السلام هویدا شد و تصمیم گرفت هُدهُد را با کندن پرها و یا زندانی کردن در قفس و یا کشتن کیفر دهد و تنبیه او، به تناسب گناه وی بستگی داشت و اگر دلیلی واضح و روشن بیاورد، که بیانگر عذر او در آن غیبت باشد از او بگذرد.
چندان طول نکشیدکه هُدهُد به محضر سلیمان علیه السلام آمد و عذر عدم حضور خود را چنین گزارش داد:
«من از ماجرایی اطلاع یافتم، که تو از آن بیخبری! از کشور سَبَأ[١] نزد شما برمیگردم و خبری دقیق برایت آوردهام، در آن کشور زنی را دیدم،[٢] که بر مردم
[١] . «سَبَأ» بر وزن «سبد»، به فتح اوّل و دوّم و حرف آخر آن همزه بدون الف است، برای تسهیل در تلفظ همزه آخر به الف تبدیل میگردد.
«سبأ» منطقهای است در یمن که شهر «مَأرِب» در آن قرار دارد و مسافت بین آن تا صنعاء (پایتخت کنونی یمن) سه روز راه است (١٢٠ کیلومتر).
این سرزمین به این جهت سبأ نامیده شده، چون مردی به نام «سبأ بن یشجُب بن یعرب بن قحطان» در آنجا زندگی میکرد، ده فرزند از او متولّد شد و از هر کدام از آن ها قبیلهای از قبایل عرب در آن سامان بوجود آمدند و آن جا محلّ سکونت فرزندان سبأ شد.
سبأ نخستین پادشاه عرب بود که مردم را به اسارت گرفت و اُسرا را وارد یمن کرد و او شهر سبأ را بنا نهاد (رک: تفسیر نمونه ، ج ١٨ ، ص ٥٦ ؛ قصص قرآن ، ص ٣٧٧ ؛ معجم البلدان ، ج ٣ ، ص ١٨١).
[٢] . این زن به اتّفاق مفسّران و مورّخان «بِلْقِیسْ» نام داشته است كه در سوره نمل آیات ٢٣-٤٤ به وی اشاره شده ؛ و او را به عنوان پادشاه یمن که پایتختش شهر «سَباء» بود، معرّفی نموده است.
بلقیس را زنی با تدبیر و قدرتمند و آزاداندیش دانسته، و اشعار دارد، که بلقیس با مردم خود پیوند ناگسستنی داشت، ضمن اینکه او برای افکار و آراء تودهها احترام قائل بود، متقابلاً مردم نیز رأی او را به عنوان نظر نهایی میپذیرفتند و تصمیم او را عملی میساختند.
به شهادت قرآن «ملکه» و ملّت «سبأ» مردمی خورشید پرست و مرّفه و دارای امکانات عالی زندگی و نظامی بوده و در ظاهر از نظر تشکیلاتی بر تشکیلات سلیمان علیه السلام برتری داشتند و خود را قویتر و قدرتمندتر میدانستند ! ولی با این وضع بلقیس زنی مصالحهجو و سازگار بود.
علّت اینکه عرب (مردم یمن)، با وجود آنکه با حکومت زنان مخالف بوده و ابا داشتند، ولی بلقیس را به سلطنت پذیرفتند این بود: که «هدهاد بن شرجیل» پادشاه قبلی یمن، وقتی که به سلطنت رسید، سوءسیاست و فسق و فجور را پیش گرفت و هر کجا دختری زیبا سراغ داشت، مورد بیحرمتی قرار میداد و پرده عفّت و عصمت او را میدرید، به جای خدمت به مردم، خیانت را پیشۀ خود ساخت و بر این منوال یک روز سر زده به قصر دختر عمویش بلقیس وارد شد و بلقیس پیش دستی نموده و از طریق دو مرد مسلح که قبلاً آنان را تجهیز کرده و از سوء سابقه پادشاه در امان نبود، وی را کشتند و به مردم یمن ابلاغ کرد که پادشاه فاسد و متجاوز را به قتل رسانده و تودههای مردم به شکرانه این خدمت و شجاعت، بلقیس را به پادشاهی برگزیده.
لذا در تاریخ چهار هزار و سیصد و نود هشت بعد از هبود آدم علیه السلام و ده قرن قبل از میلاد مسیح به سلطنت رسید و مدّت سی سال حکومت کرد و مردم یمن با جان و دل از او حمایت کرده و وفاداری و تبعیت خود را اعلان میکردند. پس از اینکه آئین حضرت سلیمان علیه السلام را پذیرفت، بنا بر نقلي به همسري سلیمان علیه السلام درآمده و بنا بر نقل دیگر حضرت سلیمان علیه السلام او را به ازدواج پادشاهی که «تُبَّع» لقب داشت درآورد و او را به کشور خود بازگرداند. (ریاحین الشریعه ، ج ٥ ، ص ١٤٧ ؛ قصص قرآن ، ص ٤٠٨).
مرحوم شیخ ذبیح الله محلّاتی صاحب ریاحین الشّریعه بلقیس را دختر «هدهادبن شرجیل» که از پادشاهان حِمیر بود میداند و برخی او را دختر «شراحیل بن مالک» (حیوه القلوب ، ج ١ ، ص ٣٦٤).