احسن القصص - مُهری، محمد جواد - الصفحة ٣١٨
به لانههای خود بروید، تا سلیمان علیه السلام و لشکرش بطور ناخودآگاه شما را پایمال نکنند.
سلیمان علیه السلام تا صدای اورا شنید ازسخنآن مورچه خندید و خوشحال شد و به یاد نعمت های الهی افتاد که خداوند آن چنان به او مقام ارجمند داده، که حتی صدای مورچهای را میشنود و از مفهوم آن آگاهی دارد، از این رو، بی درنگ به یاد آن افتاد که باید خدا را شکر نماید، به پیشگاه خدا عرضه داشت:
پروردگارا! به من توفیق ده، تا سپاس و شکر نعمت هایی که به من و پدرم عنایتکردی، بجا آورم و عمل نیکی که مورد خرسندی توست انجام دهم و مرا با رحمت خویش در زمرۀ بندگان صالحت قرار بده.[١]
غیبت هُدهُد و خبر تازۀ او
قبلاً یادآور شدیم، یکی از نعمت هایی که خداوند به سلیمان علیه السلام عنایت کرد، این بود که به سخن حیوانات آگاهی داشت و زبان پرندگان را میدانست.
روزی حضرت سلیمان علیه السلام بر تخت حکومت نشسته بود، همۀ پرندگان که خداوند آن ها را تحت تسخیر وی قرار داده بود، بالای سر سلیمان علیه السلام با نظمی مخصوص صف کشیده بودند و پَر در میان پَر نهاده و برای تخت سلیمان علیه السلام سایهای تشکیل داده بودند، تا تابش مستقیم خورشید، سلیمان علیه السلام را نیازارد.
در میان آنها، هُدْهُدْ (شانه به سر) غایب بود، و همین امر باعث شده بود، به اندازۀ جای خالی او، نور خورشید به نزدیک تخت سلیمان علیه السلام بتابد.
سلیمان علیه السلام دید روزنهای از نور خورشید به کنار تخت تابیده، سرش را بلند کرد و به پرندگان نگریست و دریافت هدهد غایب است، گفت: «هُدهُد کجاست که او را نمیبینم؟ چرا بدون اطلاع من غیبت کرده است؟».
[١] . اقتباس از سوره نمل/ ١٧-١٩.