احسن القصص - مُهری، محمد جواد - الصفحة ٣١٧
اصیل بود که وی در اختیار داشت و گاهگاهی آن ها را در برابر خویش به معرض تماشا میگذارد، در یکی از روزها، سلیمان علیه السلام دستور داد: تا اسب ها را مقابل وی حاضر کنند.
وقتی آنها راآوردند،سپس با فخر و مباهات به اسب ها، رو به اطرافیان خویش کرده و گفت: من این اسبها را به خاطر دنیا و بی نیازی در دنیا نمیخواهم، بلکه بدین سبب به آن ها علاقمندم، که به واسطۀ آن ها خدا را به یاد آورده و در راه دین و آئین وی، از آن ها استفاده کنم و سپس به تماشای اسبان پرداخت، اسب ها از مقابل وی عبور کرده تا از دیدهها پنهان شدند، ولی عشق و علاقۀ سلیمان علیه السلام به اسب ها فرو ننشست.
لذا دستور داد: مجّدداً آن ها را در برابرش حاضر کنند، مأموران اسبان را بازگرداندند. سلیمان دست بر گردن و ساق های آن ها کشید و به این ترتیب آن ها را نوازش نمود و سوارانشان را تشویق نمود و درس آمادگی در برابر دشمن را به آن ها آموخت.[١]
ششم ؛ یکی دیگر از نعمت هایی که خداوند به سلیمان علیه السلام عطا کرده بود، این بود که به سخن حیوانات آگاهی داشت و میتوانست با آن ها گفتگو کند.
در یکی از روزها حضرت سلیمان علیه السلام با لشکر خویش که از جنّ و انس و پرندگان تشکیل شده بود، با نظم وصف آرایی خاص و شکوه بینظیر حرکت میکردند، تا به سرزمینی که مورچگانِ،[٢] فراوانی در آن وجود داشت رسید.
سلیمان علیه السلام صدای مورچهای را شنید، که به دیگر دوستانش می گفت: ای مورچگان! هم اینک سلیمان علیه السلام و لشکریانش به سمت شما میآیند،
[١] . اقتباس از سوره ص/ ٣٠-٣٣.
[٢] . طبرسی میگوید: سرزمین مورچگان همان طائف است و بعضی گویند سرزمین شام است (مجمع البیان ، ج ٧ ، ص ٣٣٦).