احسن القصص - مُهری، محمد جواد - الصفحة ٣١٣
وی در سیزده سالگی حکومت را به دست گرفت که در آن جنّ و انس و پرندگان و چرندگان و باد، همه تحت فرمان او بودند و بر سراسرزمین فرمانروایی مینمود. سرانجام پس از چهل سال حکومت و پادشاهی ؛ در پنجاه و سه سالگی (در سال ٩٢٣ قبل از میلاد) از دنیا رفت.[١]
روایت شده:
خداوند وحی فرستاد به سوی حضرت سلیمان علیه السلام که علامت مرگ تو آن است که درختی در بیتالمقدّس روییده میشود که آنرا خُرنوبه گویند.
روزی آن حضرت دید در صحن مسجد درختی روییده است، خطاب نمود به آن درخت که نام تو چیست؟ گفت: خرنوبه نام دارم.
سلیمان علیه السلام دریافت که مرگش نزدیک شده است، به محراب و محلّ عبادت خود بازگشت و در حالی که ایستاده و بر عصایش تکیه داده بود از دنیا رفت، مدّتی به همان وضع ایستاده بود و آدمیان و جنّیان به تصوّر این که او زنده است و نگاه میکند مشغول کار خود بودند.
سرانجام موریانهای وارد عصای او شد و درون آن را خورد، عصا شکست و سلیمان علیه السلام به زمین افتاد، همه فهمیدند که از دنیا رفته است.[٢]
سپس در بیتالمقدس کشور فلسطین، شهر داوود در کنار پدر بزرگوارشان حضرت داوود علیه السلام به خاک سپرده شد.
[١] . بحارالانوار ، ج ١٤ ، ص ٧٣ ؛ حیوه القلوب ، ج ١ ، ص ٣٥٣ و ٣٧١ .
ولی طبق برخی روایات حضرت سلیمان علیه السلام هفتصد و دوازده سال عمر نموده است (بحارالانوار ، ج ١٤ ، ص ١٤٠ ؛ حیوه القلوب ، ج ١ ، ص ٣٧١).
[٢] . همان مدارک سابق ؛و اقتباس از سوره سبأ/ ١٤.