احسن القصص - مُهری، محمد جواد - الصفحة ٣١١
گروه دوم از آن ها که حدود ده هزار نفر بودند، آنان را از مخالفت خداوند نهی میکردند.
گروه سوم ساکت بودند و علاوه بر این، به نهی کنندگان می گفتند: «چرا قومی را که خدا هلاکشان میکند یا عذاب بر آن ها نازل میکند پند میدهید؟»
نهی کنندگان در پاسخ میگفتند: «ما این قوم را نصیحت می کنیم، تا در پیشگاه خداوند معذور باشیم».[١]
یعنی اگر کسی نهی از فساد نکند وظیفهاش را انجام نداده و معذور نیست.
خلاصه آنکه گفتار نهی از منکرکنندگان تأثیر نکرد، وقتی که در گفتار خود اثر ندیدند، از آن ها دوری کرده و در قریۀ دیگری سکونت نمودند. و با خود گفتند: هیچ اطمینانی نیست، چرا که ممکن است، ناگهان نیمه شبی عذاب نازل شود و ما در میان آن ها باشیم.
پس از رفتن آن ها، شبانگاه خداوند ساکنین شهر «ایله» را به صورت بوزینهها مسخ کرد، صبح که شد کسی دروازۀ شهر را باز نکرد، نه کسی وارد میشد و نه کسی از شهر بیرون میآمد، خبر این حادثه به روستاهای اطراف رسید، مردم روستاهای اطراف برای کسب اطلاع، کنار آن قریه آمدند و از دیوار بالا رفتند، ناگاه دیدند ساکنان آن جا به طور کلّی به صورت بوزینهها مسخ شدهاند و همۀ آن ها بعد از سه روز هلاک شدند.
امام صادق علیه السلام میفرماید: هم آنان که این حیله را کردند و هم آنان که در برابر این قانونشکنی سکوت نمودند، همه هلاک شدند. ولی آنان که امر به معروف و نهی از منکر نمودند، نجات یافتند.
[١] . سوره اعراف/ ١٦٤.