احسن القصص - مُهری، محمد جواد - الصفحة ٣٠٨
فراوان میکرد. شب ها را به بیداری و روزها را به روزهداری میگذراند و از دسترنج خویش امرار معاش میکرد.
حضرت علی علیه السلام میفرماید: او با دست خود زنبیلهایی از لیف خرما میبافت و با پول آن زنبیلها، نان جوین تهیّه میکرد و میخورد.[١]
خداوند کوه ها را مسخّر داوود علیه السلام ساخت، به گونهای که صبح و شام و با زبانی خاص که برای انسان معمولی قابل درک نبوده، همراه او ذکر خدا میگفتند، ولی داوود علیه السلام با حواس و علم و دانش و ارزشهای خاصی که خداوند به او عنایت فرموده بود، زبان آن ها را میدانست.
قضاوت حضرت داوودp[٢]
حضرت داوود علیه السلام روزها و اوقات خویش را به چهار قسمت تقسیم کرده بود:
یک روز برای عبادت و روزی برای قضاوت و داوری، یک روز ویژه پند و اندرز و روزی هم به کارهای شخصی خود اختصاص داده بود.
یکی از روزها حضرت داوود علیه السلام در یکی از اتاق های قصر خود مشغول عبادت بود، ناگهان دو نفر، دور از چشم نگهبانان از درهای کاخ وی عبور کرده و وارد اتاق او شدند، داوود علیه السلام به طور ناگهانی با آنان روبهرو گشت و از مشاهدۀ آن ها وحشت کرد و تصوّر کرد آن ها برای کشتن وی آمدهاند، ولی آن ها بیدرنگ به داوود علیه السلام گفتند: «بیم به خود راه مده، ما دو نفر با یکدیگر نزاعی داریم که داوری را نزد شما آوردهایم و تو به حق و عدالت میان ما داوری کن، که در حقّ ما ستم نشود و ما را به راه راست و صحیح هدایت کن».[٣]
[١] . نهج البلاغه ، خطبه ١٦٠.
[٢] . نورالثقلین ، ج ٤ ، ص ٤٤٥.
[٣] . سوره ص / ٢١، ٢٢.