احسن القصص - مُهری، محمد جواد - الصفحة ٢٧٥
زنا از روی دروغ به کسی بدهد، هشتاد شلاق به او میزنیم و اگر کسی زنا کند، ولی همسر نداشته باشد، صد تازیانه به او میزنیم، ولی اگر همسر داشته باشد، او را سنگسار میکنیم، تا جان بدهد.
ناگهان قارون از میان جمعیّت فریاد زد: اگرچه زناکار خودت باشی؟
موسی علیه السلام گفت: اگرچه خودم باشم.
قارون گفت: بنیاسرائیل میگویند تو با فلان زن روسپی زنا کردهای!
موسی علیه السلام گفت:
آن زن را به اینجا بیاورید، اگر گفت: با من زنا کرده، سخن او را بگیرید و مرا سنگسار کنید.
عدّهای رفتند و آن زن را آوردند. موسی علیه السلام رو به او کرد و گفت:
به خدا سوگندت میدهم، حقیقت را فاش بگو!
زن بدکاره با شنیدن این سخن تکان سختی خورد، لرزید و منقلب شد و گفت: اکنون که چنین میگویی من حقیقت را فاش میگویم، اینها از من دعوت کردند و پاداش سنگینی قرار دادند که تو را متّهم کنم، ولی گواهی میدهم که تو پاکی و رسول خدایی!
موسی علیه السلام به خاک افتاد و گریست و برای اینکه خداوند آبرویش را حفظ نمود، سجده شکر بجا آورد.
خداوند بر قارون و آن جمعیّت غضب کرد و به موسی علیه السلام گفت:
به زمین فرمان بده تا قارون و خانهاش را در کام خود فرو برد.
موسی علیه السلام به زمین گفت: آنها را بگیر !