احسن القصص - مُهری، محمد جواد - الصفحة ٢٧١
عالمیان است ایمان آوردهام، فرعون که انتظارنداشت ، چنين سخن اعتراض آميزي از همسرش بشنود و هرگز فكر نمي كرد موسی علیه السلام پایگاه نیرومندی در دربار فرعون داشته باشد و آسیه را به آئین خود جذب کند، به شدت تکان خورد و احساس خطر کرد و دنیا در نظر او تار گردید، چون آسیه را بسیار دوست میداشت چیزی نگفت، بلکه به سراغ مادر آسیه رفت و به او گفت: دخترت دیوانه شده! سخن از موسی علیه السلام و خدای او بر زبان جاری میکند!
سپس مادرآسیه و فرعون به نزد آسیه آمده و به زعم خود او را نصیحت کردند، که دست از این آئین بردارد وگرنه همچون همسر حزقیل به سزایش خواهید رسید! ولیآسیه هرگز تسلیم خواست فرعون نشد، سرانجام فرعون دستور داد: دست و پاهایش را با میخ ها بسته، در زیر آفتاب سوزان قرار دهند و سنگ عظیمی بر سینه او بگذارند.
هنگامی که آخرین لحظههای عمر خود را میگذراند، دعایش این بود:
«پروردگارا! برای من خانهای در بهشت در جوار خودت بنا کن و مرا از دست فرعون ظالم نجات ده» ! [١]
خداوند نیز دعای این زن مؤمن پاکباز فداکار را اجابت فرمود و او را در کنار بهترین زنان جهان مانند مریم قرار داد، چنانکه (در آیات ١١ و ١٢ سوره تحریم) در ردیف او قرار گرفته است. [٢]
[١] . سوره تحریم/ ١١.
[٢] . رک: بحارالانوار ، ج ١٣ ، ص ١٦٣؛ تفسیر نمونه ، ج ٢٤ ، ص ٣٠٢ ؛ سفینه البحار ، ج ١ ، ص ٢٢ ؛ ریاحین الشّریعه ، ج ٥ ، ص ١١٩ و ١٥٣ و ج ٢ ، ص ٢٧٢ ؛ مجمع البیان ، ج ١٠ ، ص ٤٧٩ ؛ العرائس ص ١٠٦ ؛ حیوه القلوب ، ج ١ ص ٢٤٢ به بعد.