احسن القصص - مُهری، محمد جواد - الصفحة ٢٦
به این ترتیب قرآن كریم نقل قصه ها را از روی علم دانسته و شائبه هرگونه تصورهای ذهنی و تخیل های بشری را در گزارش داستان ها طرد كرده است. به عنوان مثال پس از نقل داستان جذاب حضرت یوسفj درباره این داستان و سایر قصص می فرماید: «در سرگذشت آن ها (پیامبران) درس عبرتی برای صاحبان اندیشه است. این ها داستان نیست (بلكه وحی آسمانی است) و هماهنگ با آنچه پیش روی آن «از كتب آسمانی پیشین» قرار دارد.» [١]
٢. هدفمندی
هدف قرآن از بازگو نمودن قصه و داستان، فقط نقل تاریخ و به تصویر کشیدن زندگی قهرمان اصلی داستان نیست؛ بلکه غرض اصلی این است که با نقل بخشهای عبرت آمیز از زندگی پیشینیان، آن را مایه آگاهی و چراغ هدایتی برای بشر قرار دهد تا از نکتههای آموزنده زندگی گذشتگان درس عبرت گرفته و خود را از افتادن در مسیر گمراهی نگاه دارد، و نیز یکی از عواملی را که باعث موفقیت پیشنیان قرار گرفته بشناسد.
قرآن کریم پس از بیان سرگذشت بنی اسرائیل، اصحاب سبت و داستان بلعم باعورا، در سوره اعراف میفرماید: این مَثَل گروهی است که آیات ما را تکذیب کردند، این داستانها را بازگو کن تا شاید بیندیشند. [٢]
و در سوره یوسف میفرماید: در سرگذشت آنان درس عبرتی برای صاحبان اندیشه است. [٣]
به همین جهت، داستانهای قرآن شرح کامل و مفصل جریان نیست، بلکه در هر سورهای با توجه به هدف مورد نظر، بخشی از داستان یا شخص یا گروهی را ذکر کرده و از آوردن مطالبی که پیام هدایتی ندارد، خوداری شده است.
[١] . سوره يوسف/ ١١١.
[٢] . سوره اعراف / ١٧٦ .
[٣] . سوره یوسف / ١١١ .