احسن القصص - مُهری، محمد جواد - الصفحة ٢٥١
چون اگر سحر میبود، وسایل آنها را نمیبلعید و نابود نمیکرد، بلکه آن قدرت الهی است که چنین کرده است.
از این رو ساحران به خاک افتاده و خدا را سجده کردند و گفتند: ما به پروردگار جهانیان، پروردگار موسی و هارون علیه السلام ایمان آوردیم.
فرعون یقین حاصل کرد که موسی علیه السلام را مغلوب نساخته، بلکه این موسی علیه السلام است که بر او پیروز گشته و برای اینکه بر شکست خود پوشش نهد، به جادوگران گفت: موسی علیه السلام ، بزرگ و استاد شما بود و او به شما جادوگری آموخت و به همین دلیل بر شما پیروز شد. بزودی پی خواهید برد که دست و پاهای شما را برعکس یکدیگر (پای راست و دست چپ) قطع میکنم و همه شما را به دار میآویزم.
جادوگران ایمان آورده، گفتند: مهم نیست، هر کار از دستت ساخته است بکن، ما به سوی پروردگارمان باز میگردیم! ما امیدواریم پروردگارمان خطاهای ما را ببخشد، که ما نخستین ایمان آورندگان بودیم.[١]
پایداری و مقاومت موسی علیه السلام و قومش
پس از ماجرای پیروزی موسی علیه السلام بر جادوگران، گروه های زیادی از بنیاسرائیل و دیگران به وی ایمان آوردند و موسی علیه السلام طرفداران زیادی پیدا کرد و از آن پس؛ بین بنیاسرائیل (پیروان موسی علیه السلام ) و قِبْطِیان (فرعونیان) همواره درگیری و کشمکش بود.
سران قوم، فرعون را مورد ملامت و سرزنش قرار دادند، که چرا موسی علیه السلام و پیروان او را ، رها و آزاد گذاشته، تا خدای یگانه را بپرستند و دست از پرستش فرعون و خدایانش بردارند و این کار به نظر آنان، فساد در زمین بود.
[١] . اقتباس از سورههای اعراف/١٠٦-١٢٦ ؛ طه/ ٧٠-٧٤ ؛ شعراء/ ٣٠-٥١ ؛ بحارالانوار ، ج ١٣، ص ١٤٨ به بعد ؛ تفسیر نمونه ، ج ١٥ ، ص ٢٠٨ به بعد ؛ تفسیر مجمع البیان، ج ٤ ، ص ٤٦٤ و ج ٦ ، ص ٣٠٧ به بعد.