احسن القصص - مُهری، محمد جواد - الصفحة ٢٤٨
ای موسی علیه السلام ! پروردگار شما کیست؟
موسی علیه السلام گفت: پروردگار ما کسی است که به هر موجودی، آنچه را لازمۀ آفرینش او بوده داده، سپس راهنمائی اش کرده است. فرعون خواست مسیر سخن را عوض کند و یا موسی علیه السلام را از هدفی که به خاطر آن آمده بود منصرف سازد و یا اینکه از برخی امور غیبی اطلاع یابد، لذا از او پرسید: سرنوشت نسلها و امّتهای گذشته چه شد؟
موسی علیه السلام این مطلب را به علم الهی که تنها خاص اوست محوّل کرد و گفت: آگاهی مربوط به آنها نزد پروردگار در کتابی ثبت است (لوح محفوظ)، پروردگار من هرگز گمراه نمیشود و فراموش نمیکند و ...[١].
فرعون دید این عمل موسی علیه السلام (دعوت به رسالت و استدلال های او) عظمت و شوکت او را تضعیف کرده و از قدرت او میکاهد، به وزیرش «هامان» دستور داد قصر و برجی بسیار بلند، برای من بساز، تا بر بالای آن روم و خبر از خدای موسی علیه السلام بگیرم، من تصوّر میکنم، موسی علیه السلام دروغ میگوید و ...[٢]
چون بحث و مناقشه میان فرعون و موسی علیه السلام دربارۀ رسالت الهی او بالا گرفت، فرعون از موسی علیه السلام دلیلی، شاهدِ بر صدق گفتارش خواست.
[١] . اقتباس از سوره طه/ ٤٨-٥٤.
[٢] . اقتباس از سوره غافر/ ٢٦-٣٧ .
بنابر روایتی هامان دستور داد: در زمین بسیار وسیعی، به ساختن کاخ و برج بلند مشغول شدند، پنجاه هزار بنّا و معمار مشغول کار گشتند و ده ها هزار کارگر، شبانه روز به کار خود ادامه دادند. پس از پایان کار ساختمان، فرعون بر بالای برج رفت، نگاهی به آسمان کرد و تیری به کمان گذاشت و به آسمان پرتاب کرد، تیر بر اثر اصابت به پرنده (یا طبق نقشه قبلی خودش) خونآلود بازگشت، فرعون پایین آمد و به مردم گفت: بروید فکرتان راحت باشد، خدای موسی را کشتم. به فرمان الهی جبرئیل به سوی آن برج آمد و با پرِ خود به آن برج زد و او سه قسمت شد و هر قسمتی به جایی سقوط کرد. (تفسیر نمونه ، ج ١٦ ، ص ٨٧ ؛ تفسیر رازی ، ج ٨ ، ص ٤٦٢ ؛ بحارالانوار ، ج ١٣ ، ص ١٥١).