احسن القصص - مُهری، محمد جواد - الصفحة ٢٤٧
منّت گذاشتن بر او و به دلیل اینکه در خانه او تربیت شده، بر وی اظهار فضل و برتری نمود و این انتظار را داشت که موسی علیه السلام به او اظهار وفاداری نموده و کاری که وی را خشمگین کند انجام ندهد. و پس از آن فرعون، کشته شدن مرد فرعونی را به دست وی، به او یادآور شد و گفت: کسی که مرتکب گناه قتل شده باشد گناهکار تلقی شده و از رحمت خدای خویش دور است.
موسی علیه السلام پاسخ داد: من قصد نداشتم مرد فرعونی را بکشم، بلکه تنها بر او یک سیلی نواخته و نمیدانستم که او در اثر این سیلی جان میدهد و ...[١]
رسالت موسی علیه السلام فرعون را به شگفتی آورد و در ربوبیّت الهی با موسی علیه السلام به بحث و مناقشه پرداخت و از او پرسید: خدای جهانیان کیست؟
موسی علیه السلام به فرعون واطرافیانش گفت: خدای جهانیان، پروردگار آسمانها و زمین است، اگر راز قدرت الهی را در آنها درک کنید.
فرعون متوجّه اطرافیان و هواداران خود شد و با تعجّب گفت: «اَلا تَسْتَمِعوُن؛ آیا نمیشنوید چه میگوید؟»
موسی علیه السلام سخن خویش را ادامه داده و گفت: خدای شما و خدای پیشینیان شماست، یعنی زمانی که فرعون هم بوجود نیامده بود.
فرعون پاسخ داد: موسی علیه السلام دیوانه است و دربارۀ مسائل عجیب و غریب حرف میزند و ...[٢]
وقتی موسی و هارون علیه السلام ملاحظه کردند فرعون سخن آنان را نمیپذیرد، او را تهدید کردند، به این که خداوند بر کسانی که دعوت پیامبران را نپذیرند عذاب فرو میفرستد، در این هنگام فرعون از حقیقت خدای آنان جویا شد و گفت:
[١] . اقتباس از سوره شعراء/ ١٨-٢٢.
[٢] . همان/ ٢٣-٢٨.