احسن القصص - مُهری، محمد جواد - الصفحة ٢٣٦
و با یکدیگر مشاجره و کشمکش دارند، یکی از آنها از بنیاسرائیل (قبیله وی و سِبْطِیان) و دیگري از قِبْطِیان (طرفداران فرعون) بود، فرد اسرائیلی از موسی علیه السلام درخواست کمک کرد، از آنجا که موسی علیه السلام میدانست فرعونیان از طبقه اشرافی هستندو همواره به بنیاسرائیل ستم میکنند به یاری وی شتافت و چنان سیلی بر دشمن او نواخت، که به زندگی او پایان داد.
موسی علیه السلام از کردۀ خود پشیمان شد و آن را کاری شیطانی شمرد و از گناهی که مرتکب شده بود، از خدای خود طلب بخشش کرد و نزدش تضرّع و زاری نمود تا توبهاش را بپذیرد و او را یاور تبهکاران قرار ندهد و خداوند او را بخشید و توبهاش را پذیرفت.[١]^
روز دوم که فرا رسید، موسی علیه السلام در حالی که بیم داشت راز او فاش گردد. به سمت شهر روانه گردید، باز دید یکی از فرعونیان با همان مرد دیروز گلاویز شده و درگیر است، آن مرد مظلوم از موسی علیه السلام استمداد نمود، موسی علیه السلام به طرف او رفت تا از او دفاع کرده و از ظلم ظالم جلوگیری کند.
ظالم به وی گفت: «آیا همانگونه که دیروز شخصی را کشتی، میخواهی مرا هم بکشی، از قرار معلوم تو میخواهی، فقط جبّاری در روی زمین باشی و نمیخواهی از مصلحان باشی».[٢]
موسی علیه السلام متوجّه شد که ماجرای دیروز افشاء شده است و برای اینکه مشکلات
[١] . اقتباس از سوره قصص/ ١٤-١٧. البته موسی علیه السلام قصد کشتن او را نداشت، نه از این جهت که آن مرد مقتول، سزاوار کشتن نبود، بلکه بخاطر پیامدهای دشواری که برای موسی علیه السلام و بنیاسرائیل داشت، از این رو موسی علیه السلام به خاطر این ترک اولی از خدا تقاضای عفو کرد و از کار خود اظهار پشیمانی کرد.
[٢] . این جملۀ فرد قِبطی به موسی علیه السلام نشان میدهد، که وی قبلاً نیّت اصلاح
طلبی خود را چه در کاخ فرعون و چه در بيرون آن، اظهار کرده بود. در بعضی روایات میخوانیم که درگیری هایی در این زمینه نیز با فرعون داشت. (تفسیر نمونه ، ج ١٦، ص ٥١).