احسن القصص - مُهری، محمد جواد - الصفحة ٢٣٥
وی با اشتیاق تمام، پستان او را گرفت،[١] و از شیره جان مادر، جان تازهای پیدا کرد، برق خوشحالی از چشم ها جستن کرد، مخصوصاً مأموران خسته و کوفته که به مقصود خود رسیده بودند، از همه خوشحال تر بودند. همسر فرعون نیز نمیتوانست خوشحالی خود را از این امر کتمان کند. به این ترتیب خداوند به وعدهاش وفا کرد که به مادر موسی علیه السلام فرموده بود: «ما او را به تو برمیگردانیم».[٢]
پس از آن، کودک را به وی سپردند، تا به خانهاش ببرد و به او شیر داده و پرستاری و نگهداری کند.[٣] و در خلال این کار، گاه و بیگاه، کودک را به کاخ فرعون میآورد، تا همسر فرعون دیداری با او تازه نماید.
مادر موسی علیه السلام بعد از دوران شیرخوارگی او را به خانه فرعون آورد و کودک را به آنها سپرد، وی در دامن فرعون و همسرش پرورش یافت.[٤]
آنگاه که موسی علیه السلام به حدّ رشد و بلوغ رسید و از قدرت جسمانی فوقالعادهای برخوردار شد، در یکی از روزها کاخ فرعون را ترک کرده و بیآنکه کسی بداند، بطور ناگهانی وارد شهر شد و در بین مردم عبور میکرد. دید دو نفر گلاویز شدهاند
[١] . بنابر روایتی وقتی موسی علیه السلام پستان این مادر را قبول کرد، هامان وزیر فرعون گفت: من فکر میکنم تو مادر واقعی او هستی، چرا در میان این همه زن، تنها پستان تو را پذیرفت. مادر موسی علیه السلام گفت: بخاطر این است که من زنی خوشبو هستم و شیرم بسیار شیرین است، تاکنون هیچ کودکی به من سپرده نشده، مگر اینکه پستان مرا پذیرفته، حاضران این سخن را تصدیق کرده و هر کدام هدیّه و تحفۀ گران قیمتی به او دادند. (تفسیرفخر رازی ،ج ٢٤ ، ص ٢٣١).
[٢] . اقتباس از سوره قصص/ ٧-١٣ ؛ حیوه القلوب ، ج ١ ، ص ٢١٣ به بعد.
امام باقر علیه السلام میفرماید: سه روز بیشتر طول نکشید، که خداوند نوزاد را به مادرش باز گرداند (تفسیرنمونه ،ج ١٦ ، ص ٣٧).
[٣] . بعضی گویند کودک را در کاخ نگه داشتند، مادر موسی علیه السلام در فواصل معیّن میآمد و به او شیر میداد.
[٤] . با استفاده از سوره شعراء/ ١٧.