احسن القصص - مُهری، محمد جواد - الصفحة ٢٣٣
رامسیس کاخ مجلّلی در کنار رود نیل داشت، آن روز با همسرش آسیه، در کنار کاخ خود که مُشرف بر رود نیل بود ایستاده بودند، آنها ناگهان چشم شان به صندوقچهای افتاد که امواج رودخانه او را بالا و پایین میبرد، چیزی نگذشت که صندوق حامل طفل در کنار کاخ آنها و در لابهلای شاخههای درختان از حرکت باز ایستاد.
رامسیس (فرعون) دستور داد: مأمورین فوراً به سراغ صندوق بروند و آن را از آب بگیرند، تا ببینند در آن چیست؟ صندوق را نزد فرعون آوردند، دیگران نتوانستند درب آن را بگشایند.
آری میبایست درب صندوق نجات موسی علیه السلام ، بدست خود فرعون گشوده شود، فرعون درب آن را گشود، هنگامی که چشم همسر فرعون به کودک داخل آن صندوق که موسی علیه السلام بود، افتاد، خداوند علاقه و محبّت موسی علیه السلام را در دلش افکند و هنگامی که آب دهان این نوزاد مایه شفای بیمار شد،[١] این محبّت فزونی گرفت.
امّا فرعون تا چشمش به او افتاد خشمگین شد و گفت: چرا این پسرکشته نشده است؟ تصمیم گرفت آن نوزاد را به قتل برساند، همچنين «هامان» وزیر مشاور فرعون همراه با اطرافیان حکومت نیز درخواست میکردند که این کودک مانند نوزادان دیگر به قتل رسد، ولي همسرش آسیه که در کنار او بود، با بکار بودن انواع شیوهها، از جمله اینکه این نوزاد باعث شفای دخترشان شده، از
[١] . در اخبار آمده: فرعون دختری داشت به نام «اَنِیسا» و او تنها فرزند وی بود، از بیماری شدیدی رنج میبرد، دست به دامن اطباء زد نتیجه نگرفت، به کاهنان متوسل شد آنها گفتند: ای فرعون! ما پیشبینی میکنیم که از درون این دریا (نیل) انسانی به این کاخ گام مینهد، که اگر از آب دهانش به بدن این بیمار بمالند بهبودی مییابد، پس از اینکه موسی علیه السلام را از آب گرفتند، آسیه همسر فرعون، آب دهان آن کودک را به بدن دختر مریض مالید و شفا یافت، (تفسیر نمونه ، ج ١٦ ، ص ٢٧ ؛ مجمع البیان ، ج ٧ ، ص ٢٤١).