احسن القصص - مُهری، محمد جواد - الصفحة ٢٢٩
را به اطّلاع مادر رسانید.
یوکابد دستپاچه شد که چه کند، در این میان از شدّت وحشت، بیدرنگ این مادر بیچاره و مضطرب، نوزاد را در پارچهای پیچید و در تنور انداخت. چون مأموران واردخانه شدند، در آنجا جز تنور آتش، چیزی ندیدند و پس از تحقیقات مختصر، خانه را ترک گفتند، مادر موسی علیه السلام با دستپاچگی و نگرانی تمام به سراغ تنور آمد و به کودک نگریست، مشاهده کرد موسی علیه السلام در دل آتش هیچ آسیبی ندیده و خداوند آتش را برای موسی علیه السلام خنک و گوارا کرده است.
وی را با کمال سلامتی از تنور بیرون آورد. ولی با این وضع، قلب «یوکابد» از خطر دشمن سرسخت و بیرحم آرام نمیگرفت و هر لحظه در انتظار آسیب خطرناک بود، چرا که یک بار صدای گریۀ نوزاد کافی بود که جاسوسان را مطلع سازد.
یوکابد متوجّه خدا شد و از خداوند خواست راه چارهای پیش روی او بگشاید. خداوند با الهام خود به مادر موسی علیه السلام او را از نگرانی حفظ کرد، به وی الهام فرمود: «به او شیر بده و هنگامی که بر او ترسیدی، وی را به دریای نیل بیفکن و نترس و غمگین مباش، که ما او را به تو باز میگردانیم و او را از رسولان قرار میدهیم».[١]
[١] . سوره قصص/ ٧.