احسن القصص - مُهری، محمد جواد - الصفحة ٢٢٧
دوم: دستور دیگر رامسیس (فرعون) این بود، که همه مأموران و قابلههای قبیله قِبْطِیان در میان بنیاسراییل مراقب باشند و زنان باردار را زیر نظر بگیرند، هرگاه پسری از آنها به دنیا آمد، بیدرنگ سر از بدن او جدا کنند و او را بکشند و اگر دختر باشد، برای گسترش فساد و کنیزی نگهدارند.
به دنبال این دستور، جلّادان خون آشامِ حکومت فرعون، به جان مردم افتادند، تمام زنان باردار را تحت مراقبت شدید قرار دادند، قابلهها از هر سو زنان را کنترل میکردند، در این گیر و دار، هفتاد هزار نوزاد پسر را کشتند.
آمار کشته شدهها بقدری زیاد شد، که سران و بزرگان قبیله «قِبْط» نزد فرعون آمده وبه اوگفتند: در پیرمردان بنیاسرائیل (قبیله سبطیان) مرگ و میر افتاده و تو نیز بچّههای آنها را میکشی، بنابراین در آینده ما خودمان باید کار کنیم و کسی برای خدمت کردن به ما باقی نمیماند.
از این رو فرعون دستور داد که: یکسال در میان، پسران را بکشند تا تمامی پسران بنیاسرائیل نابود نگردند. در سالی که قرار بود، پسران بنی اسرائیل کشته نشوند، هارون علیه السلام برادر موسی علیه السلام متولّد شد وکسی مُتعرّض او نشد و او در دامن پدر و مادر خویش تربیت یافت، ولی تولّد موسی علیه السلام در سالی واقع شد که کودکان را در آن سال سر میبریدند.[١]
ولادت موسی علیه السلام در سختترین شرایط
زمان ولادت موسی علیه السلام هرچه نزدیکتر میشد، مادر موسی علیه السلام نگران تر میشده و همواره در این فکر بود که چگونه پسرش را از دست جلّادان فرعون (رامسیس) حفظ کند.
[١] . رک: سوره قصص/ ٣-٥ ؛ بحارالانوار، ج ١٣،ص ٥٠ به بعد ؛ تفسیر نمونه ،ج ١٦ ،ص ١٢؛ مجمع البیان ،ج ١، ص ١٠٦و ج ٧ ،ص ٢٣٩ ؛ریاحین الشریعه ، ج ٥ ،ص ١٢١ ؛ قصص قرآن ،ص ٣٩١ ؛تاریخ انبیاء ، ص ٤٩٣ به بعد.