احسن القصص - مُهری، محمد جواد - الصفحة ٢٢٦
رامسیس (فرعون) پس از مشورت با مشاوران و درباریان و کاهنان، دو تصمیم گرفت:
اول: دستور داد تا آن شبی را که معبرّین معیّن کرده بودند، که این شب، آن نطفه در رحم مادر قرار خواهد گرفت، هیچ زنی با مردی همبالین نشود و زنان را از مردان جدا کنند، تا از این طریق از تکوین نطفۀ چنان انسان معهود جلوگیری شود.
این دستور رامسیس به همه جای کشور اعلام شد، کنترل شدیدی در شهر بوجود آمد و مردان بنیاسرائیل (قبیله سبطیان) را از شهر بیرون برده و زنان در شهر ماندند و هیچ زنی جرأت نداشت با شوهر خود تماس بگیرد.
«آسیه»[١] زن رامسیس، چون از سِبْطِیان بود، رامسیس به او شک کرد که نکند این مولود از آسیه بوده باشد، لذا در آن شب نزد وی ماند.
عمران پدر موسی علیه السلام در آن شب نوبت نگهبانی اش در کنار کاخ بود[٢]، نیمههای شب همسرش «یوکابد» که از او دور بود، به هوس افتاد و نزد شوهر آمد و مخفیانه در کناری با او همبستر شد و نطفه حضرت موسی علیه السلام منعقد گردید.
عمران به همسرش گفت: «مثل اینکه تقدیر الهی این بود، که آن کودک موعود از ما پدید آید، این راز را پنهاندار و در پوشیدن آن بکوش که وضع بسیار خطرناک است».
یوکابد با شتاب و نگرانی از کنار شوهر دور شد و در پوشاندن راز، کوشش بسیار کرد.
[١] . براي آگاهي از زندگي آسيه همسر فرعون ، رجوع كنيد به قصه بيستم همين كتاب .
[٢] . چون قبیله سِبْطِیان که بنیاسراییل هم از آنان بوده، مردمی مستضعف و رنج کشیده و بیچاره بودند، فرعونیان کارهای سخت را به آنها محوّل میکردند، مانند نگهبانی شب و غیره، لذا عمران پدر موسی علیه السلام هم یکی از نگهبانان شب، در کنار کاخ پادشاه مصر بود.