احسن القصص - مُهری، محمد جواد - الصفحة ٢١٧
شعیب علیه السلام در پاسخ آنها گفت: ای مردم به من بگویید! اگر من از ناحیۀ خداوند دارای دلیل و برهان روشن بوده و به آن یقین داشته باشم و او با لطف و کرمش به من روزی حلال عنایت کرد، آیا با وجود این همه نعمتی که به من داده، سزاوار است که به او خیانت ورزیده و در امر و نهی او با مخالفت وی برخیزم؟
من از پند و نصیحتم تا آنجا که بتوانم نظری جز اصلاح مردم ندارم و جز با کمک و پشتیبانی خداوند، به حق، دست نیافتم، بنابراین به او متّکی بوده و تنها به سوی او باز میگردم.
وی سخنش را ادامه داد و گفت: ای مردم! اختلافی که بین من و شماست، سبب نشود که شما عناد ورزیده و بر کفر خویش پافشاری کنید. زیرا بلایی که بر سر قوم نوح، هود و صالحo آمد بر شما نیز وارد میشود.
دوران و تاریخ قوم لوط علیه السلام و سرزمین آنها و هلاکتشان، فاصلۀ زمانی چندانی با شما ندارد. آن را خوب به یاد آورید.
از سرنوشت آنها عبرت بگیرید،تا به بلایی که آنان گرفتار شدند،مبتلا نگردید و از خدا بخواهید که از گناهانتان بگذرد و ...[١]
تهدید شعیب علیه السلام به اخراج از شهر مَدْیَنْ
این رفتار شعیب علیه السلام در دعوت خویش بود، ولی بزرگان قومش وی را تهدید کرده و گفتند: ما تو و کسانی را که به تو گرویدهاند، از شهرمان بیرون میکنیم، مگر اینکه به کیش و آیین ما برگردید.
شعیب علیه السلام گفت: اگر ما به دین شما برگردیم، با وجود آنکه خدا ما را از آن نجات داده، همانا به خدا دروغ و افترا بستهایم.
[١] . سوره هود/ ٨٧-٩٠.