احسن القصص - مُهری، محمد جواد - الصفحة ٢١٦
وی مردم را از انجام کارهای زشت و ناروا نهی کرد و آنها را به عدالت دستور داد و از ظلم و ستم برحذر داشت، به آنها تأکید کرد که اگر سخنش را باور دارند، بدانند اموال و دارایی که خداوند از طریق حلال به آنان عطا فرموده، بهتر از اموالی است که آن را از راه حرام گرد آورده اند.
در توان شعیب علیه السلام نبود که قوم خود را از کارهای زشت باز دارد و او تنها پند دهندهای امانتدار بود.[١]
یکی از موارد گمراهی قوم شعیب علیه السلام این بود، که بر سر راه کسانی که نزد شعیب علیه السلام میآمدند مینشستند، تا آنها را از رهنمون شدن به راه خدا باز دارند و رسالت آن حضرت را به باد انتقام میگرفتند و مؤمنین را تهدید میکردند.
شعیب علیه السلام از این عمل آنان نگران بود، آنها را به نعمتهای الهی که به آنان ارزانی داشته بود، یادآوری میکرد، چه اینکه خداوند آنها را پس از آن که تعدادی اندک بودند، کثرت بخشید و پس از فقر و تنگدستی، بینیازشان ساخت.
وی آنها را متوجّه نمود تا از کیفری که خداوند، تبهکاران قبل از آنها را بدان گرفتار ساخته است عبرت گیرند.[٢]
قوم شعیب علیه السلام به جای اینکه، به دعوت وی گوش فرا دهند و برای تأمین سعادت دنیا و آخرت خود، از او اطاعت کنند، لجاجت کردند و با کمال گستاخی و بیپروایی در برابر او ایستادند و گفتند: «آیا نمازت به تو دستور میدهد که آنچه را پدرانمان میپرستیدند، ترک کنیم و از تصرف در اموالمان آنگونه که دلمان میخواهد انجام ندهیم، تو با اینکه انسانی بردبار و دانا هستی، چرا این حرفها را میزنی؟».
[١] . سورههای هود/ ٨٤-٨٦ ؛ اعراف/٨٥.
[٢] . سوره اعراف/ ٨٦، ٨٧.