احسن القصص - مُهری، محمد جواد - الصفحة ٢٠٤
ایتام و بینوایان زیادی را سرپرستی مینمود و در مهماننوازی شهرت داشته و قوم خود را به عبادت و پرستش خداوند دعوت مینموده است.
ایّوب علیه السلام دارای مال فراوانی بوده و مقدار زیادی چارپایان و بردگان و زمینهای زراعتی، و نیز فرزندان و خویشاوندان زیادی هم داشته است.
اوقاتی بر او گذشت که همه اموال و اراضی و چارپایان از دستش رفت و به انواع بلایا و امراض مبتلا گشت و جز قلب و زبان سالم که متذکّر به ذکر خدا باشد، اعضاء دیگر او سالم نماند، ولی او در تمام این مراحل صابر بود و هیچگاه به درگاه خداوند از این حیث ننالید. بیماری آن حضرت، آن قدر به طول انجامید که کسی با او نشست و برخاست نمیکرد و هیچ کس در این مدّت نزدیک او نمیشد و با وی هم صحبت، نمیگردید.
کار مرض وی به جایی رسید که در شهر نتوانست به زندگی خویش ادامه دهد، به همین خاطر او را از شهر بیرون کردند و در خرابهای بیرون شهر افکندند و مردم با او قطع رابطه کردند.
هیچ کس جز همسرش که رعایت حق او نمود و محبّتها و نیکی و احسان وی را نسبت به خود واجب میدانست، با او اظهار مهربانی و محبّت نمیکرد. همسرش نزد او رفت و آمد میکرد و بامدادان او را نظافت کرده و کارهای او را انجام میداد، به نحوی که خود، رو به ضعف رفت و مال و داراییاش اندک شد، به گونهای که برای مردم کار میکرد و از مزد آن، برای شوهرش طعام تهیّه میکرد و سنگینی این بار را تحمّل میکرد...
او پس از آن همه خوشبختی و وجود مال و دارایی، در مورد از دست دادن مال و دارایی و فرزند و گرفتاریهایی که برای شوهرش به وجود آمد و تنگدستی و فقر و خدمتکاری برای رَحِم ... همراه با شوهرش ایّوب علیه السلام صبر و شکیبایی پیشه کرد.