احسن القصص - مُهری، محمد جواد - الصفحة ١٩٥
جزای سارق پیش ما چنین است.
یوسف علیه السلام و اطرافیان، اوّل بارهای (غیر بنیامین) را تفتیش کردند، سپس هنگام تفتیش بارِ بنیامین، پیمانه (ظرف مخصوص) را در بار وی یافتند.[١]
برادران یوسف علیه السلام خیلی شرمنده شدند، لذا برای رهایی خود به عذری متوسل شده که آنها راتبرئه کند، گفتند: اگر بنیامین دزدی میکند چندان بعید نیست، چون برادری (یوسف) هم داشت که قبلاً دزدی کرده بود، ما از این دو (که از مادر با ما جدایند) خارج هستیم، ما را به خاطر آنان کیفر نکن.
یوسف علیه السلام این تهمت را نادیده گرفت و به رُخ آنها نکشید و با خود گفت: شما انسان های پست و بیمقداری هستید، خداوند بهتر میداند که گفتار شما راجع به دزدی برادرتان بنیامین دروغ است.
فرزندان یعقوب علیه السلام از درِ تقاضا و خواهش وارد شده وگفتند: ای عزیز مصر! این پسر (بنیامین)، پدر پیری دارد، یکی از ما را به جای او نگه دار، و او را با ما بفرست، چه این که ما تو را فردی نیکوکار میبینیم، در حق ما نیکی کن.
حضرت یوسف علیه السلام فرمود: پناه به خدا میبرم که جز کسی را که پیمانه، در بارِ او پیدا شده نگه داریم، در این صورت ستمکار خواهیم بود!
وقتی که برادران از عزیز مصر مأیوس شدند، با خویش خلوت کرده و به مشورت پرداختند. برادر بزرگشان (لاوی یا شمعون) به آنها رو کرد و گفت: آیا میدانید که پدرتان از شما پیمان و عهدی در پیشگاه خدا گرفت و قبلاً هم درباره یوسف علیه السلام کوتاهی کردید، اینک با این پیشامد چگونه پدر را قانع کنیم؟ ما با آن سابقۀ خرابی که نزد پدر داریم، چطور سخن ما را قبول میکند. من که به طرف کنعان نمیآیم و با این وضع نمیتوانم با پدر ملاقات کنم، مگر اینکه
[١] . اقتباس از سوره یوسف/ ٦٩-٧٦.