احسن القصص - مُهری، محمد جواد - الصفحة ١٨١
نجات حضرت یوسف علیه السلام از چاه
یوسف علیه السلام سه روزو سه شب درمیان چاه به سر برد تا اینکه کاروانی از «مَدْین» به مصر میرفتند.
برای رفع خستگی واستفاده از آب، کنار همان چاهی که یوسف علیه السلام در آن بود، آمدند.
یکی از مردان کاروان[١] را فرستادند تا برایشان از چاه آب بیاورد. وی بر سر چاه آمده، دَلْو را به چاه دراز کرد، هنگام بالا کشیدن دَلْو، یوسف علیه السلام ریسمان را محکم گرفته و بدان آویزان شد و از چاه بیرون آمد، آن مرد ناگاه چشمش به پسری ماه چهره افتاد، بسیار خوشحال شد و فریاد برآورد: مژده باد! مژده باد! چه بخت بلندی داشتم، بجای آب، این گوهر گرانمایه را از چاه بیرون آوردم.
شادی کنان او را نزد رفقایش آورد،کاروانیان همه بهدور یوسف علیه السلام جمع شدند[٢] و از این نظر که سرمایه خوبی به دستشان آمده، در میان کالاهای خود پنهانش کردند تا او را به مصر برده و بفروشند.
کاروانیان وقتی به مصر رسیدند، از ترس اینکه مبادا بستگان این بچّه، از راه برسند و او را از آنها بستانند، وی را در مصر به بهایی اندک فروختند، تا از وی خلاصی یابند. کسی که یوسف علیه السلام را خریداری کرد، وزیر پادشاه مصر بود.[٣]
[١] . بنام «مالک بن ذعر».
[٢] . بنابر روایتی: برادران یوسف آن موقع در آن حوالی بودند، نزد اهالی کاروان آمده و گفتند: او غلام ماست که فرار کرده و اگر به ما بازگردانده نشود، او را خواهیم کشت. امام رضا علیه السلام میفرماید: برادران یوسف او را به بیست درهم که قیمت یک سگ شکاری کشته شده است، به کاروانیان فروختند. (تفسیر قمی ، ج ١ ، ص ٣٤٠ ؛ حیوه القلوب ،ج ١ ، ص ١٧٣).
[٣] . پادشاه مصر در زمان حضرت یوسف علیه السلام «ریّان بن ولید یا اپوفس و یا اپاپی اوّل» نام داشت، که يكي از فراعنه از سلسلۀ شانزدهم ملوک مصر بوده و یوسف در روزگار پادشاهی او (در حدود سال هزار و ششصد قبل از میلاد) به مصر وارد شد و بنیاسرائیل (یعقوب و فرزندان و خانوادههایشان و نوادگان که جمعیتی حدود هفتاد و سه نفر را تشکیل میدادند)؛تقریباً بیست و هشت سال بعد از او وارد مصر شدند، این ها هفده سال آخر عمر یعقوب را در مصر گذراندند، مدّتی بعد آنها هنگامی که همراه موسی از شهر مصر خارج شدند، بالغ بر ششصد هزار و پانصد و هفتاد و هفت نفر بودند، فاصله زمانی میان یوسف و موسیO در حدود چهارصد سال بود، (قصص قرآن ، ص ٣٩١ ؛ مجمع البیان ، ج ٥ ، ص ٤٠٥).
و اسم وزیر پادشاه مصر «قطیفور یا قطفير» بود، که عزیز مصر خوانده میشد (ریاحین الشریعه ، ج ٥ ، ص ١٥٩ ؛ حیوه القلوب ، ج ١ ، ص ٢٠٠).
ضمناً قسمت پاورقی مبحث ولادت موسی برای روشن شدن معنی فرعون ملاحظه شود.