احسن القصص - مُهری، محمد جواد - الصفحة ١٥٨
گفتند: از فرمان خدا تعجّب میکنی؟ این رحمت خدا و برکاتش بر شما خانواده است، چرا که او حمید و مجید است.[١]
سپس ابراهیم علیه السلام فرمود: برای چه آمدهاید؟ گفتند: «برای هلاک کردن قوم لوط علیه السلام ».
ابراهیم علیه السلام نگران شد، چون برادرزادهاش حضرت لوط علیه السلام در میان آن قوم بود و احتمال میداد که هنوز روزنۀ امیدی برای نجات این قوم باقی است.
لذا دل مهربان او برای اصلاح این قوم میتپید، خواستار تأخیر این مجازات و کیفر شد و با فرشتگان به گفتگو و مجادله پرداخت.
از این رو به فرشتگان گفت: اگر در میان قوم لوط علیه السلام صد نفر از مؤمنان باشد، آیا باز بر آنها عذاب میرسانید.
فرشتگان در جواب گفت: خیر.
اگر پنجاه نفر باشند یا سی نفر یا بیست نفر یا ده نفر یا پنج نفر، باشند. چطور؟ باز گفتند: خیر،
ابراهیم علیه السلام گفت: اگر یک نفر مؤمن باشد، آیا باز به عذاب آنها مبادرت خواهی ورزید؟ گفتند: نه.
فرمود: لوط علیه السلام آنجاست. گفتند: ما بهتر میدانیم کی آنجاست، او و اهلش نجات یافتگانند، غیر از زنش.
ابراهیم علیه السلام از جبرئیل خواست، تا در حکم الهی تجدید نظری شود، امّا وحی الهی به او، خبر از قطعی بودن عذاب آن قوم را میداد.
[١] . اقتباس از سوره هود/ ٦٩-٧٣.