احسن القصص - مُهری، محمد جواد - الصفحة ١٥٧
دو مأموریت به زمین آمدند:
نخست: برای بشارت دادن به ابراهیم علیه السلام که بزودی از ساره دارای پسری بنام اسحاق خواهد شد.
دوم: برای عذاب و کیفر قوم نکبتبار و گناهکار لوط علیه السلام .
وقتیکه این فرشتگان نزد ابراهیم علیه السلام آمدند، بر وی سلام کردند.آن حضرت نیز پاسخ آنان را داد و سپس به نزد ساره آمده و گفت: تعدادی مهمان داریم، امّا شبیه انسان ها نیستند.
همسرش گفت: در منزل جز این گوساله چیزی نداریم، بهتر است آنرا ذبح نموده و برای آنان کباب نمایی. ابراهیم علیه السلام گوسالهای برشته شده، برای آنها آماده نمود، هنگامی که مشاهده کرد، آنها ازغذای آماده شده نمیخورند، دچار وحشت شده، در این موقع ساره به آنها گفت: چرا از غذای خلیل خدا تناول نمیکنید.
آنها به ابراهیم علیه السلام گفتند: نترس! ما به سوی قوم لوط علیه السلام فرستاده شدهایم. (ساره از شنیدن این مطلب دچار ترس شدیدی گردید، بطوری که در غیر عادت طبیعی خویش به حیض مبتلا گشت و حایض شد، در حالی که سال ها بود، در اثر پیری حیض نمیشد.) سپس او را بشارت به فرزندی به نام اسحاق و نوهای به نام یعقوب دادند.
ساره که متعجّب گشته بود گفت: آیا به هنگام پیری، ما صاحب فرزندی خواهیم شد؟[١]
[١] . در آن وقت، ساره نود ساله و ابراهیم علیه السلام صد و بیست سالش بود.