احسن القصص - مُهری، محمد جواد - الصفحة ١٥٣
ابراهیم و لوط شده بود، ابراهیم علیه السلام مصلحت دید که برای رفع اختلاف، زمینها را با لوط علیه السلام تقسیم کند. و به وی پیشنهاد کرد جایی که مورد پسند اوست انتخاب کند.[١]
وی سرزمین اُردن که شهرهای (سدوم و عموره و أدمه و صوغر و صبوئیم) در آن قرار داشتند انتخاب کرد[٢] و در شهر سَدوم اقامت گزید.
مردم شهر سَدوم از تبهکارترین و خدا نشناس ترین انسانها بوده و از نظر اخلاقی بدترین مردم به شمار میآمدند. آنها وقتی که لوط علیه السلام را دیدند گفتند: تو کیستی؟
فرمود: من برادرزادۀ ابراهیم علیه السلام هستم، همان ابراهیمی که نمرود او را به آتش افکند. آتش نه تنها او را نسوزاند، بلکه برای او سرد و گوارا شد و او در چند فرسخی نزدیک شماست.
لوط علیه السلام قوم خود را بسوی ایمان به خدا دعوت کرده و آنها را از عذاب او برحذر
[١] . ولی طبق نقل دیگر، عدهای از مردم آن سامان مرتکب عمل شنیع لواط میشدند و این کار زشت در بین مردم شایع و عادی شده بود، بعضی از این وضع بسیار پست ناراحت بودند،به حضور ابراهیم علیه السلام آمدندو به اوشکایت کردند، ابراهیم علیه السلام حضرت لوط علیه السلام را به عنوان مُبلّغ به سوی آنها فرستاد، تا آنها را نصیحت کند و از عواقب شوم این اعمال زشت برحذر دارد، لوط علیه السلام به سوی این قوم در سرزمین اُردن روانه شد. (تفسیر قمی ، ج ١، ص ٣٣٢ ؛ بحارالانوار ، ج ١٢، ص ١٥٥ به بعد ؛ ریاحین الشریعه ، ج ٥ ، ص ٢٨٤).
[٢]. شهرهای قوم لوط در سورههای حاقه/ ٩ و توبه/ ٧١ ، بنام مؤتفکات نامیده شده، جمع مؤتفکه از ماده «ائتفاک» به معنی انقلاب و زیرورو شدن است و از آن جهت این شهرها مؤتفکات نامیده شده، چون بوسیله زلزله شدیدی زیرورو گردیدند،قوم لوط درپنج شهر مذکور،مجاور باهم، درکرانه بحرالمّیت (دریاچه لوط) زندگی میکردند. (قصص قرآن ، ص ٤٠٥ ؛ تفسیر نمونه ،ج ٨ ،ص ٣٤).
ولی مسعودی آن شهرها را (سدوم، عمورا، دوما، صاعورا و صابو) میداند. مروّج الذهب ، ج ١ ، ص ٤٥.