احسن القصص - مُهری، محمد جواد - الصفحة ١٤١
در این هنگام پیک وحی با سلام خدایی فرود آمد و با ابراهیم علیه السلام به گفتگو پرداخت، و تولد فرزند را بشارت داد. در این زمان ابراهیم علیه السلام به صد و بیست سالگی رسیده بود و ساره پیرزنی عجوزه بود که از باردار شدن تعجّب میکرد.
امّا در جواب او جبرئیل علیه السلام گفت: آیا از مرحمت و لطف خدا تعجّب میکنید که شامل حالتان گردید؟ خداوند ستوده و بزرگوار است.[١]
به این طریق اسحاق، پسر دوم ابراهیم علیه السلام پس از اسماعیل به دنیا آمد و ساره برای اولین بار، نوزادی را در بغل گرفت و توجّه تودهها و ناظران را به خود معطوف نمود. زیرا پدر و مادری فرتوت، آن هم از مادری نازا و عقیم، بچّهای سالم و زیبا که رسالت الهی را بعدها به عهده گرفت، از آنان فرا رسید.
ساره سرانجام در شهر الخلیل (کشور فلسطین)، در سنّ صد و بیست سالگی از دنیا رفت و هم اکنون مرقد شریف او در کنار حضرات «ابراهیم، اسحاق، یعقوب، یوسفo» مورد زیارت میباشد.[٢]
موضوع قربانی و ذبح اسماعیل[٣]
ابراهیم علیه السلام فرزندش اسماعیل علیه السلام را در مکّه رها کرد، ولی او را به فراموشی نسپرده و از او غافل نگشت، بلکه هرچند گاه به دیدار وی میرفت.
در یکی از دیدارها ابراهیم علیه السلام در خواب دید که خداوند به او فرمان میدهد، تا فرزندش اسماعیل علیه السلام را ذبح کند.
البتّه خواب پیامبر حق بوده و به منزله وحی الهی است، به همین دلیل ابراهیم علیه السلام تصمیم به اجرای فرمان الهی گرفت.
[١] . سورههای هود/٦٩، ٧٦ ؛ ابراهیم/٣٨.
[٢] . سفینه البحار ، ج ١ ، ص ٦٧٣.
[٣] . رک: مع الانبیاء فی القرآن ، ص ١٦٢ ؛ مجمع البیان ، ج ٨ ، ص ٤٥٣ ؛ معراج السعاده ، ص ٤٩١ ؛ تفسیر ابوالفتوح رازی ، ج ٩ ، ص ٣٢٠ ؛ دائره الفرائد ،ج ١ ، ص ٤٣٢.