احسن القصص - مُهری، محمد جواد - الصفحة ١٢٦
آنها را بکوب و مخلوط و ممزوج کن. آنگاه گوشت درهم آمیخته را، به ده قسمت تقسیم کن و هر قسمت آن را، بر سر کوهی بگذار و سپس در جایی بنشین و یک یک آنها را به اذن خدا صدا کن. آن چهار پرنده شتابان بسوی تو آیند.»
حضرت ابراهیم علیه السلام چهار پرنده،[١] را گرفت و آنها را ذبح کرد، گوشتشان را کوبیده و مخلوط کرده و هر قسمت را بر سرکوهی نهاد، سپس هر یک از آن پرندهها را صدا زد: «ای پرندگان به اذن خدا زنده شوید و به نزد من پرواز کنید».
در همان لحظه گوشتهای مخلوط شدۀ پرندگان از هم جدا شدند و به صورت چهار پرنده درآمدند و روح در آنها دمیده شد و به سوی ابراهیم علیه السلام پریدند و به او پیوستند.
به این ترتیب ابراهیم علیه السلام با چشم خود، صحنۀ معاد و زنده شدن مردگان را مشاهده کرد.
و سخن قلبش را به زبان آورد: «آری خداوند بر هر چیزی قادر و تواناست، خدایی که هم بر ذرّههای پراکندۀ مردگان آگاه است و هم میتواند آنها را جمع کند و به صورت اوّلشان زنده کند».[٢]
ازدواج حضرت ابراهیم با ساره علیه السلام
در تاریخ بلعمی،[٣] ترجمه تاریخ طبری که مربوط به نیمۀ قرن سوم هجری است چنین آمده است: بعد از آنکه ابراهیم علیه السلام ازآتش نمرود نجات یافت، به تبلیغ رسالت خویش ادامه داد. و مردم از ترس نمرود به او نمیگرویدند، تا اینکه روزی نمرود، ابراهیم علیه السلام را احضار کرد و به او گفت: بودن تو در این شهر کار سلطنت
[١]. امام صادق علیه السلام فرمود: آن چهار پرنده عبارت بودند از: «خروس، مرغابی، طاووس و کلاغ» . (بحارالانوار ، ج ١٢، ص ٦١ ؛ علل الشرایع ، ص ٣٦ ؛ خصال ج ١ ص ٢٦٥).
[٢]. بحارالانوار ، ج ١٢ ، ص ٦١ ؛ علل الشرایع ، ص ٥٨٦.
[٣]. دائره الفرائد ، ج ١ ، ص ١٨.