احسن القصص - مُهری، محمد جواد - الصفحة ١١٩
آوازۀ مخالف ابراهیم علیه السلام با بتپرستی در همهجا پیچیده و به عنوان یک حادثه بزرگ در رأس اخبار قرار گرفت.
نمرود پادشاه عصر دستور داد تا ابراهیم علیه السلام را نزد او حاضر کنند. ابراهیم علیه السلام را آوردند.
نمرود گفت: «خدای تو کیست؟» ابراهیم علیه السلام گفت: خدای من کسی است که زنده گرداند و بمیراند، یعنی مرگ و زندگی به دست اوست.
نمرود گفت: من نیز چنین توانم کرد. دو زندانی را خواست، یکی را کُشت و دیگری را آزاد ساخت – ابراهیم علیه السلام باز گفت: همانا خداوند خورشید را از طرف مشرق بیرون آورد، تو اگر توانی آنرا از مغرب بیرون آور. آن نادان کافر در جواب عاجز ماند و خداوند راهنمای ستمکاران نخواهد بود.[١]
نمرود دید اگرآشکارا با ابراهیم علیه السلام دشمنی کند، رسوائیش بیشتر میشود، ناچار دست از ابراهیم علیه السلام کشید، تا در یک فرصت مناسب از او انتقام بگیرد. جاسوسان خود را در همه جا گماشت، تا مردم را از تماس با ابراهیم علیه السلام بترسانند و دور سازند.[٢]
شکستن بتها توسط ابراهیم علیه السلام
ابراهیم علیه السلام از راههای مختلف، نمرود مشرک و مردم بتپرست را به خدای
[١] . سوره بقره/ ٢٥٨.
[٢] . قصص قرآن ، ص ٥٨.