احسن القصص - مُهری، محمد جواد - الصفحة ١١٨
آزر عموی ابراهیم علیه السلام بود، ولی ابراهیم علیه السلام به خاطر سرپرستی آزر، او را پدر مینامید.
وی تصمیم گرفت، نخست آزر را به خداپرستی دعوت کند، از این رو با آزر به گفتگو پرداخت، چنانکه در قرآن میفرماید: هنگامی که ابراهیم علیه السلام به پدرش – عمویش – آزر گفت:
ای! پدر چرا بُت بیجان که چشم و گوش ندارد، و هیچ رفع نیازی از تو نمیکند، میپرستی؟
ای پدر! علمی را به من آموختهاند که تو از آن بهرهای نداری؛ پس از آن پیروی کن، تا تو را به راه راست هدایت کنم.
ای پدر! هرگز شیطان را نپرست، چرا که شیطان نسبت به خدای رحمان سخت نافرمان است.
ای پدر! من از تو بیمناک هستم که عذاب خداوند رحمان بر تو فرا رسد و یار و یاور شیطان باشی.
آزر گفت: ای ابراهیم! مگر تو از خدایان من رو گردان شدهای؟ اگر از مخالفت بتها دست برنداری، تو را سنگسار خواهم کرد و اکنون برای مدّتی طولانی از من دور شو.
ابراهیم علیه السلام در پاسخ گفت: تو به سلامت باشی، من از خدا برایت آمرزش میخواهم، که خدایم درباره من بسیار مهربان است، من از شما و بُتهایی که به جای خدا میپرستید، دوری میگزینم و خدای یکتا را میخوانم و امیدوارم مرا از لطف خویش محروم نگرداند».[١]
ابراهیم علیه السلام از تهدید و هشدار آزر نترسید و با توکّل به خداوند به طور مکرّر، او را به سوی خدا دعوت نموده و از بتها بر حذر داشت، ولی نتیجهای نبخشید و برای او روشن شد که آزر دشمن خداست، لذا از او بیزاری جست.[٢]
[١] . سوره مریم/ ٤١-٤٩.
[٢] . سوره توبه/ ١١٤.