احسن القصص - مُهری، محمد جواد - الصفحة ١١٥
کنترل شدید در همه جا اجرا گردید، جلادان نمرود همه جا را زیر نظر داشتند، نوزادهای پسر را میکشتند، کار به جایی رسید که به نوشتۀ بعضی از تاریخ نویسان هفتاد و هفت تا صد هزار نوزاد کشته شد.[١]
مادر ابراهیم علیه السلام بارها توسط مأموران و قابلههای نمرودی آزمایش و معاینه شد، ولی آنها نفهمیدند که او باردار است و این از آن جهت بود که خداوند رَحِم مادر ابراهیم علیه السلام را به گونهای قرار داده بود که نشانۀ بارداری آشکار نبود.[٢]
خداوند این وجود با برکت را در رحم مادر از چشم بداندیشان مصون داشت، تا اینکه دوران زایمان فرا رسید، در آن زمان قانونی در میان مردم رواج داشت که زنان در هنگام قاعدگی به بیرون شهر میرفتند و پس از پایان آن، به شهر باز میگشتند.
مادر ابراهیم علیه السلام تصمیم گرفت به بهانۀ این رسم و قانون از شهر بیرون رود و در آنجا دور از دیدِ مردم، شاهد تولّد نوزادش باشد، همین تصمیم اجرا شد، مادر از شهر خارج گردید، به غاری در اطراف شهر پناه آورد و در انتظار قدوم خلیل الله علیه السلام ثانیه شماری میکرد، نخستین روز ذی الحجّه فرا رسید و خلیل الله علیه السلام با قدوم خود دنیا را منوّر، و آیین توحیدی را قوّت بخشید.
مادرش چند روزی در کنار او نشست و از ترس مأموران نمرود نتوانست وی را به منزل منتقل کند، سرانجام برای حفظ او تصمیم گرفت، او را در پارچهای پیچیده و درون همان غار بگذارد و برای حفظ او از گزند جانوران، درِ غار را با سنگ هایی مسدود نمود و به شهر بازگشت.
او به قدرت الهی انگشت ابهامش را میمکید و از همان طریق تغذیه میکرد و به اندازۀ چندین برابر دیگران رشد مینمود! مادر هم، چند روز یک بار مخفیانه به
[١] . ناسخ التواریخ پیامبران ، ج ١ ، ص ١٦٠.
[٢] . تاریخ طبری ، ج ١ ، ص ١٦٤ به بعد.