احسن القصص - مُهری، محمد جواد - الصفحة ١٠٢
در روز معیّن قرار داد و استفادۀ مردم را از آب، در روز دیگر مقرّر فرمود و در صورت آسیب رساندن به آن شتر، آنها را به عذاب الهی تهدید کرد و سلامت آنان را در گرو سلامت آن شتر قرار داد.[١]
معجزۀ حضرت صالح علیه السلام
صالح علیه السلام که در شانزده سالگی به پیامبری رسیده بود و تا صد و بیست سالگی در میان قومش به ارشاد آنها پرداخت.
عاقبت،که از هدایت قوم خویش مأیوس گشته بود به آنها پیشنهادی کرد. او خطاب به مردمش گفت: من از خدایان شما درخواستی دارم اگر خواستۀ مرا برآوردند، از میان شما میروم (و دیگر کاری به شما ندارم) و یا شما از خدای من حاجتی بخواهید تا از خداوند خواستار اجابت آن گردم، در این مدّت طولانی من از دست شما به ستوه آمدهام و هم شما از من به ستوه آمدهاید.
قوم ثمود گفتند: پیشنهاد شما منصفانه است. بنابراین شد که نخست، حضرت صالح علیه السلام از بتهای آنها تقاضا کند، روز و ساعت تعیین شده فرا رسید، بتپرستان به بیرون شهر کنار بت ها رفتند و خوراکی ها و نوشیدنی های خود را به عنوان تبرّک کنار بت ها نهادند، سپس آنها خوراکی ها را خوردند و نوشیدند، و از درگاه بت ها، به دعا و التماس و راز و نیاز پرداختند.
حضرت صالح علیه السلام درآنجا حاضرشده بود،آنگاهآنها به صالح علیه السلام گفتند: آنچه تقاضا داری از بت ها بخواه.
صالح علیه السلام اشارهبه بت بزرگیکردو به حاضران گفت:نام این چیست؟ گفتند: فلان! صالح علیه السلام به آن بت بزرگ خطاب کرد و گفت: تقاضای مرا برآور، ولی بت جوابی نداد. صالح علیه السلام به قوم گفت: پس چرا این بت جواب مرا نمیدهد؟
[١] . سورههای شعراء/ ١٥٣، ١٦٦ ؛ قمر/ ٢٧، ٢٨.