تحريف ناپذيرى قرآن - معرفت، محمد هادى - الصفحة ٦١ - ٧ نصوص اهل بيت عليهم السلام
٤. ابن فضيل در تفسير آيه شريفه: «يُرِيدُونَ لِيُطْفِؤُا نُورَ اللَّهِ بِأَفْواهِهِمْ وَ اللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْكافِرُونَ؛[١] مىخواهند نور خدا را با دهان خود خاموش كنند و حال آنكه خدا- گرچه كافران را ناخوش افتد- نور خود را كامل خواهد گردانيد» از امام كاظم عليه السّلام روايت كرده است كه: «اينان مىخواهند ولايت امير المؤمنين عليه السّلام را با دهانشان خاموش سازند! گفتم: پس معناى «وَ اللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ» چيست؟ فرمود: يعنى خداوند امامت را به كمال رساند. چنانكه در جاى ديگر مىفرمايد: «فَآمِنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ النُّورِ الَّذِي أَنْزَلْنا؛[٢] پس به خدا و پيامبر او و نورى كه ما فرو فرستاديم ايمان آوريد» مقصود از آن نور امامت است. گفتم: تفسير آيه «هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدى وَ دِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ؛[٣] اوست كسى كه فرستاده خود را با هدايت و آيين درست روانه كرده تا آنرا بر هرچه دين است فائق گرداند، هرچند مشركان را ناخوش آيد» چيست؟ فرمود: خداوند به هنگام قيام قائم (عج) اسلام را بر تمامى اديان چيره مىسازد؛ چنانكه مىفرمايد: خداوند نورش را تمام مىگرداند؛ هرچند كافران نسبت به ولايت على عليه السّلام كراهت داشته باشند. گفتم: آيا اين تنزيل است؟ فرمود: آرى؛ خود اين حروف تنزيل است؛ اما غير آن [كه در تفسير بيان شد] تأويل است».[٤]
امام عليه السّلام نور خداوند در زمين را به ولايت امام- كه خود امتداد ولايت خداوند در زمين است- تفسير نموده و براى اثبات آن به اين آيه از سوره تغابن استشهاد نموده است؛ چه اينكه تبعيت از شريعتى كه از طرف خداوند نازل شده است وارد شدن در ولايت الهى را به همراه دارد و ولايت الهى در ولايت ائمه معصومين- بهعنوان جانشينان پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و واسطههاى فيض بين آسمان و زمين- امتداد مىيابد.
راوى كه اين تفسير شگفت از آيه را از كسى نشنيده و كسى آنرا برايش بازگو نكرده است، از آن شگفتزده شده است؛ بدين جهت مىپرسد آيا اين تفسير شأن نزول آيه است؟ و آيه به همين معنا نازل شده است؟ امام عليه السّلام در پاسخ او مىفرمايد:
بارى تفسير صحيح آيه اين است و ديگر تفاسير، تأويلاتى است كه بدون دليل گفته
[١] . صف ٦١: ٨.
[٢] . تغابن ٦٤: ٨.
[٣] . صف ٦١: ٩.
[٤] . الكافى، ج ١، ص ٤٣٢، شماره ١٩.