تحريف ناپذيرى قرآن - معرفت، محمد هادى - الصفحة ٣٤ - پندار نسخ تلاوت
روايات دور افكنده شود؛ زيرا از يك طرف كرامت قرآن را زير سؤال مىبرد و از طرف ديگر با اين ضرورت كه تمام آيات قرآن مىبايست با خبر متواتر ثابت گردد نه خبر واحد، منافات دارد. همانگونه كه در مثل آمده است: «ثبّت العرش ثم انقش».
يكى از نويسندگان معاصر[١] با التفات به سخافت اين پندار دور از واقع، آنرا به نحوى بايسته نقد نموده است. او مىگويد: «گروهى از علما اين نوع نسخ را رد كرده و وقوع آنرا در قرآن منكر شدهاند، زيرا اين كار عيب است و شايسته شارع حكيم نيست زيرا كارى لغو و بدون فايده معقول است و با حكمت خداوند حكيم منافات دارد.- همو مىافزايد:- حق اين است كه اين نوع از نسخ اگرچه عقلا ممكن است در قرآن واقع نشده است؛ چون اينگونه روايات، روايات آحاد است و قرآن كريم با روايات آحاد- منزلت گوينده آن هرچه مىخواهد باشد- ثابت نمىگردد بلكه همانگونه كه تمام علماى گذشته و حال متفق القولاند، تواتر در ثبوت قرآن اجتناب ناپذير است. از طرفى، اگر آنچه مىگويند صحيح باشد مىبايست بين تمام صحابه مشهور مىگشت و در سينه بسيارى محفوظ مىماند و در مصاحف ايشان نوشته مىشد. در حالىكه چيزى- جز از راويان اين احاديث- به دست ما نرسيده است؛ بنابراين نمىتوان به اين مطلب كه اين آيات ياد شده در عصر پيامبر صلّى اللّه عليه و آله نگاشته شده و در مصاحف نويسندگان وحى ثبت بوده اما بعدها نسخ شده است و همانگونه كه بعضى از صحابه نقل كردهاند از مصحف محو شده و با اين حال حكم آن براى عمل باقىمانده است، قطع پيدا كرد.
افزون بر اين تنها راه اثبات حكم نص (متن حكم) است؛ لذا با زوال نص، حكم هم منتفى خواهد شد و به نظر نمىآيد حكمتى بر منتفى شدن حكم به تنهايى مترتب گردد؛ زيرا با وجود دوام حكم و نسخ نشدن آن، نسخ تلاوت آن چه فايدهاى مىتواند داشته باشد؟- همچنين مىگويد:- شايد مقصود عمر بن الخطاب از عبارت «آنرا در كتاب خدا مىخوانديم» كتبى بوده است كه او و ديگران از حفظ داشتند و او از باب مبالغه در تشبيه بين احكامى كه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله مىفرموده و آيات قرآن، از آن به
[١] . استاد عريض.