تحريف ناپذيرى قرآن - معرفت، محمد هادى - الصفحة ٢١٩ - كتابهاى غيرمعتبر مورد استناد محدث نورى
ابو القاسم بن قولويه آورده، بر او خواندم. آنگاه گفتم: آيا خود سعد براى تو روايت گفته است؟ پاسخ داد: خير؛ بلكه پدر و برادرم از او براى من روايت گفتهاند و من تنها دو حديث- و در روايت ديگر تنها چهار حديث- از سعد شنيدهام».[١]
بدين جهت است كه محقق تهرانى مىگويد: «شايد بخشى از سند از قلم افتاده باشد».[٢]
بنابراين آن دسته از روايات منتسب به امام صادق عليه السّلام كه از طريق سعد نقل شده، مجهول الاسناد است؛ چون او از طريق آن دسته از مشايخ خود كه نام آنان را نبرده، از امام عليه السّلام روايت كرده است.
درباره انتساب رساله به نعمانى بايد گفت كه در مقدمه آن، بعد از حمد و ثناى الهى، چنين آمده است: «بدان اى برادر كه قرآن داراى شأنى عظيم و منزلتى بلند است [تا جايى كه گفته است:] ابو عبد اللّه محمد بن ابراهيم نعمانى در كتاب خود تفسير القرآن چنين گويد: ابن عقده از جعفى از ابن مهران از حسن بن على بن ابى حمزه بطائنى از پدرش و او از ابن جابر براى ما روايت كرد كه: از امام صادق عليه السّلام شنيدم كه مىفرمود: ...»؛ ظاهر اين تعبير اين است كه گردآورنده رساله، كسى جز نعمانى است؛ زيرا او از كتاب نعمانى در تفسير نقل كرده است. پس معلوم مىشود كتاب نعمانى غير از اين رساله بوده است.
افزون بر اين، اسناد اين كتاب به دليل وجود بطائنى در ميان آنها، بسيار ضعيف است. عياشى مىگويد: «از ابن فضال درباره او پرسيدم. گفت: دروغگويى ملعون است. من نقل حتى يك روايت از او را براى خود مجاز نمىدانم. همچنين مىگويد:
من از خداى خود شرم دارم كه از او روايتى نقل كنم».[٣]
محدّث نورى احتمال داده است اين رساله به منزله شرحى بر تفسير منسوب به على بن ابراهيم قمى نگاشته شده باشد.[٤]
امّا چگونه به نعمانى نسبت داده شده است؟ شايد اين كتاب پرداخته يكى از شاگردان نعمانى بوده و به نام استادش شايع شده باشد. بههرحال نويسنده اين
[١] . معجم رجال الحديث، ج ٨، ص ٧٥ و ٧٩.
[٢] . الذريعه، ج ٢٤، ص ٩.
[٣] . جامع الرواة، ج ١، ص ٢٠٨.
[٤] . فصل الخطاب، ص ٢٦.