تحريف ناپذيرى قرآن - معرفت، محمد هادى - الصفحة ٢١١ - پندارهاى نويسنده فصل الخطاب
شده است.
او پس از نقل اين سوره چنين آورده است: «ظاهر كلام دبستان المذاهب اين است كه اين سوره را از كتب شيعه برگرفته است؛ در حالىكه من اثرى از آن در كتب شيعه نيافتهام. جز آنكه ابن شهر آشوب- بنابر آنچه از او حكايت شده- در كتاب مثالب گفته است كه اينان تمام سوره ولايت را از قرآن ساقط نمودهاند، شايد مقصود او همين سوره باشد؛ و اللّه العالم»[١]. پيش از اين، درباره كتاب مثالب سخن گفتهايم.[٢]
«نهم آنكه، خداوند متعال اسامى اوصياى حضرت خاتم الانبيا و نام دختر او حضرت فاطمه عليها السّلام و پارهاى از شمايل و صفات ايشان را در تمام كتب مباركى كه بر پيامبران پيشين فرو فرستاده، ياد كرده است؛ يا به منظور عنايت به آن امتها، تا به اين اسامى تبرّك و از آن براى دستيابى به حوائج و رفع گرفتارىهاى خود بهره جويند و يا براى آنكه قدر و منزلت ايشان بالا بوده و خداوند خواسته است تا با ذكر اين اسامى- قبل از ظهور ائمه- شأن ايشان را بلند كرده باشد، باوجوداين چگونه شخص با انصاف مىتواند احتمال دهد كه خداى متعال از ذكر نام آنان در قرآن كه بر ديگر كتب برترى دارد و در تمامى دوران ماندگار خواهد ماند غافل مانده باشد. او، ايشان را تحت عنوان امت پيامبر صلّى اللّه عليه و آله كه اشرف امم بوده و توجه خداوند به آنان بيشتر است معرفى نكرده است؛ زيرا بيان شأن و مرتبه و نام بلند ايشان، با درج صفات و ويژگىهايشان در قرآن آسانتر و پيداتر و در مقايسه با ديگر واجباتى كه به طور مكرر در قرآن از آنها نام برده شده مهمتر بوده است».
او مىگويد: «اين وجه، گرچه صرف استبعاد است، اما بازگشت حقيقى آن به استقراء تام يا به تنقيح مناط قطعى است.- گويد:- اين استبعاد، از استبعاد منكران تحريف كه به دليل شدت اهتمام صحابه در حفظ و حراست قرآن، احتمال وقوع تحريف در آن را رد كردهاند، نيكوتر مىنمايد».
همچنين مىگويد: «لازم است اسناد اين دليل را كه شمارى از روايات است،
[١] . همان، ص ١٨٠.
[٢] . در بحث از پندارهاى حشويه( شماره ٢٥).