تحريف ناپذيرى قرآن - معرفت، محمد هادى - الصفحة ١٠٥ - گزافهگويى خاورشناسان
كه نام مؤلف آنرا تحريف نموده و ابن حجر بجختى اعلام كرده است، شخصى كه در كتب تراجم نشانهاى از او يافت نمىشود؟
آيا چنين خطاى فاحشى از كسى چون او، از روى غفلت صادر شده است يا او خود را به نادانى زده و با تجاهل- از رهگذر آن- در صدد مشتبه ساختن چهره حقيقت براى خوانندگان بوده است؟ آيا مىتوان پذيرفت محققى نظير او به ارقامى كه بهطور مبهم در صفحات كتاب آمده است بسنده كرده و در تراجم نويسندگان و كتابها به فحص و جستجو نپرداخته باشد در حالىكه كتابهايى از اين دست در هر جايى- به فزونى- در دسترس است؟
بارى اگر به كتب تراجم يا نسخههاى چاپى كتاب مراجعه مىنمود درمىيافت كه واقعيت، خلاف آن است كه او پنداشته- يا ادعا كرده- است؛ زيرا اين كتاب از آثار قرن چهاردهم هجرى است نه قرن چهارم. البته اگر اين تاريخ را مىپذيرفت، نمىتوانست كتاب بيان السعاده را دستاويز ادعاى نادرست خود كند.
سوم آنكه آيا امثال چنين محققى نمىدانند كه بسيارى از ديدگاههاى- ذوقى- صوفيه با عقايد شيعه منافات دارد و علماى شيعه با همه اختلافى كه در فروعات با هم دارند، بر رد و بطلان بسيارى از نظريات صوفيه كه تا حد زيادى از يونان باستان سرچشمه گرفته است، اتفاقنظر دارند؟ چگونه گلدزيهر به خود اجازه داده كتابى را كه يكى از قطبهاى مشهور صوفيه نگاشته است بهعنوان مدرك و مبناى جستجوى علمى در خصوص شيعه قرار دهد و از رهگذر آن، عقايد شيعه را بررسى كند، در حالىكه عالمان شيعه و پيروان اين مذهب، از بسيارى از عقايد آنان بيزارى جستهاند.
چهارم آنكه چگونه درنيافته است كه تفسير منسوب به على بن ابراهيم قمى- كه دومين مدرك او براى بررسى عقيده شيعه در مورد تحريف قرآن است- ساخته و پرداخته يكى از شاگردان اوست كه هويت خود او نيز تا به امروز در پرده ابهام مانده است؟
از اين گذشته، آيا نمىدانست اين تفسير آميزهاى است از آنچه به قمى نسبت داده شده و بخشى از تفسير ابو جارود- همو كه به زبان امام صادق عليه السّلام مورد لعن و