دين و دولت در انديشه اسلامي - سروش، محمد - الصفحة ٧٨
تنظيم كرده است كه اگر هم اينك جامعهاى براساس تربيتهاى اين مكتب تشكيل شود، هرچند از پيشرفتهترين ابزار مدرن زندگى استفاده نمايند، هيچگونه كمبود و خللى، در قوانين اسلامى نخواهند داشت.[١] اقبال لاهورى نيز در تبيين سازگارى ابديت و تغيير در زندگى بشر، به ابديت و جاودانگى بنيان روحانى توجه مىكند و نيازهاى نو و متغير را براساس اجتهاد، قابل پاسخگويى مىداند. او مىگويد:
فرهنگ اسلامى، پايه وحدت جهانى را بر اصل توحيد بنا نهاد. اسلام به عنوان دستگاه حكومت، وسيلهاى عملى است براى آن كه اصل توحيد را عامل زندهاى در زندگى عقلى و عاطفى نوع بشر قرار دهد. اسلام وفادارى نسبت به خدا را خواستار است، نه وفادارى نسبت به حكومت استبدادى را و چون خدا بنيان روحانى نهايى هر زندگى است، وفادارى به خدا، عملا وفادارى به طبيعت مثالى (آرمانخواهى و كمال مطلوبجويى) خود آدمى است. اجتماعى كه بر چنين تصورى از واقعيت بنا شده باشد، بايد در زندگى خود، مقولههاى ابديت و تغيير را با هم سازگار كند. بايستى كه براى تنظيم حيات اجتماعى خود، اصولى ابدى در اختيار داشته باشد؛ چه آنچه ابدى و دايمى است، در اين جهان تغيير دايمى، جاى پاى محكمى براى ما مىسازد؛ ولى چون اصول ابدى به اين معنا فهميده شوند كه معارض با هر تغييرند، يعنى معارض با چيزى هستند كه قرآن آنرا يكى از بزرگترين آيايت خدا مىداند، آن وقت سبب آن مىشود كه چيزى را كه ذاتا متحرك است، از حركت بازدارند. شكست اروپا در علوم سياسى و اجتماعى، اصل اوّل (نفى اصول ابدى و جاودانگى اصول زندگى) را مجسم مىسازد و بىحركتى اسلام در ظرف مدّت پانصد سال اخير، اصل دوم (انكار اصل تغيير) را مجسم مىسازد. آيا اصل حركت در اسلام چيست؟ همان اصل كه به نام «اجتهاد» خوانده مىشود.[٢] در اينجا لازم است مسئله انطباق قوانين اسلامى را با تغييرات اجتماعى، بيشتر
[١] - محمد حسين طباطبائى، الميزان، ج ٢، ص ١٣٠- ١٣٣.
[٢] - اقبال لاهورى، احياى فكر دينى در اسلام، ترجمه احمد آرام، ص ١٦٨- ١٦٩.