دين و دولت در انديشه اسلامي - سروش، محمد - الصفحة ٢٦٢
در برترين رهبرى، بيشتر آرمان و جهانبينى، مورد نظر قرار مىگيرد، درحالىكه در برترين رهبر، گرايش به ويژگىهاى شخصى است:
رابطه برترين رهبر و برترين رهبرى، رابطهاى پيچيده و شگفتانگيز است. ظاهرا رهبر را به خاطر رهبرى و هدف دلخواه آن مىخواهند؛ لكن گاه برترين رهبرىها، قربانى هوسها، خودكامگىها و جاهطلبىهاى برترين رهبران شده است. آنان سخنانى زيبا، گيرا، فريبا، ديگرخواهانه و حتى گاه، حق بر زبان مىرانند، توده را افسود مىكنند و به هر سو كه خاطرخواه آنان است مىكشانند و سوق مىدهند.[١] آنگاه برترين رهبران، برترين رهبرى را هم خواهند داشت كه در عالىترين مرتبه كمال انسانى قرار داشته باشند، و هرگا حاضر به قربانى كردن رهبرى براى خويش (رهبر) نباشند. اوج اين فضيلت در رهبران معصوم عليهم السّلام است.
ازاينرو، «لغزشناپذيرى و عصمت»، حلقهاى است كه دو اصل برترين رهبرى و برترين رهبر را به هم پيوند مىدهد، و در نتيجه، برترين رهبران، در جامعه، برترين رهبرى را هم ارائه مىكنند.
اما درصورتىكه پيشواى معصوم، مستقيما رهبرى را در دست نداشته باشد، با اصل قرار گرفتن رهبرى و آرمانهاى آن، رهبر تنها در حد پايبندى بدانها و به اندازه حركت بر مدار آنها قداست مىيابد. لذا قداست مقام رهبرى، جامه قدس بر تن هر شخصى كه بر اين منصب تكيه زده باشد، نمىپوشاند و متابعت از رهبران نالايق و فاسد را توجيه نمىكند.
[١] - همان، ص ١١٧.