دين و دولت در انديشه اسلامي - سروش، محمد - الصفحة ١٤٤
محمد عبده هر چند از افكار اصلاحطلبانه سيد جمال الدين تأثير فراوان پذيرفت و او را در مراحل اوّليه همراهى كرد، ولى باأخره به اين نتيجه رسيد كه «سيّد و سياست را ترك كند». عبده مىگويد:
سيد جمال قدرت شگرفى داشت، اگر آنرا در راستاى تعليم و تربيت مصروف مىداشت، اسلام فايده بيشترى مىبرد. و من در پاريس به او پيشنهاد كردم كه سياست را ترك كنيم و به مكانى كه از نظارت و مراقبت حكومتها به دور است سفر كنيم. گروهى از شاگردان را با شيوه خود برگزينيم و پرورش دهيم تا بتوانيم اصلاح مطلوب را سامان دهيم ... امّا سيد جمال به من گفت: «تو حرفهاى دلسردكننده و يأسآور مىزنى». سيد مردى دانشمند و آشنا به احوال مسلمانان بود. او مىتوانست از طريق تعليم، فايده گرانبارى را به دست آورد، امّا تمامى همت خويش را به سياست معطوف داشت و استعداد او ضايع شد.»[١] عبده با جدا شدن از سيد جمال، از هر گونه فعاليت سياسى دورى مىگزيد و هر چند خود از بانيان و مروّجان انديشه همبستگى دين و سياست، بود، درعينحالسخن طنزآميزش اين بود كه:
پناه به خدا از سياست، و از واژه سياست، و از مفهوم سياست، و از حروف كلمه سياست و از فكر و خيال سياست، و از هرجا كه از سياست گفته مىشود و از هركس كه از سياست سخن مىگويد و از ...[٢]
[١] - الاعمال الكامله للامام محمد عبده، ج ١، ص ١٥٥.
[٢] - المنار، ج ٨، ص ٨٩٤.