دين و دولت در انديشه اسلامي - سروش، محمد - الصفحة ٤١٧
نمايندگان مجلس، رئيس جمهور و قضات، در آغاز مسئوليت خود، طى مراسمى سوگند ياد مىكنند كه پاسدار عدالت بوده، از خودكامگى بپرهيزند و ... درحالىكه تعهّد دينى و وجدان اخلاقى، هر شخص را ملزم به رعايت اين نكات مىداند، حتى اگر سوگندى هم وجود نداشته باشد.
بيعت نيز گاه در كنار «حلف» قرار گرفته و جنبه تأكيد پيدا مىكند. ازاينرو، بيعت با هريك از دو راه «نصب» يا «انتخاب» زمامدار سازگار است و اختصاصى به فرضيه انتخاب ندارد. لذا اثبات انتخابى بودن زمامدارى پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم به دليل آن كه مسلمانان با حضرت بيعت كردند، توجيه منطقى نداشته و در حقيقت، دليل اعم از مدعا است.
چهارم: بيعت و ولايت
همانگونه كه بيعت، از نظر الزامى يا اختيارى بودن مورد، اعم است و هر دو را شامل مىشود، از نظر موضوع نيز اختصاصى به ولايت و زمامدارى ندارد. لذا همچنان كه بيعت بر خلافت و حكومت، در تاريخ سابقهدار است، بيعت بر جنگ، هجرت و پرداخت زكات نيز در صدر اسلام وجود داشته است.
بلكه اگر بررسى خود را به زندگى پيامبر اسلام صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و بيعتهاى آن حضرت اختصاص دهيم، مىتوان ادعا كرد كه اساسا بيعت بر ولايت و زمامدارى، در حيات سياسى آن حضرت، تحقّق نيافته و هيچگاه مسلمانان، دراينباره با پيامبر بيعت نكردهاند، و يا حداقل، دليلى براى اثبات اين مدعا وجود ندارد؛ زيرا بيعت با رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم تنها در دو سوره قرآن مطرح شده است كه يكى در سورة فتح و مربوط به بيعت رضوان است و آنگونه كه توضيح داديم، بيعت بر استقامت در جنگ با مشركين است و ديگرى در سوره ممتحنه است كه با بيعت با زنان مسلمان را بازگو نموده است، و در هيچيك، سخنى از فرمانروايى و حكومت، به چشم نمىخورد.
علاوه بر اين، در تاريخ و حديث نيز دليلى بر وقوع بيعت بر حكومت، با