دين و دولت در انديشه اسلامي - سروش، محمد - الصفحة ٤٩٨
البته فيلسوفانى بودهاند كه به دولت، به ديده هدف مىنگريسته و دستيابى به آرمان فراتر از آنرا انكار كردهاند. هگل از كسانى است كه زندگى شهروندان را به خاطر دولت مىداند و دولت را در جايگاهى فوق مردمى، كه در آن زندگى مىكنند، مىنشاند. وى مىگويد:
؟؟؟ كشور [دولت] وسيلهاى براى تأمين به روزى فرد نيست، بلكه خود غايتى است، و چون غايتى برتر از فرد بايد چشم داشت كه خود را در راه غايات برتر كشور [دولت] فدا كند.»[١]؟؟؟
اگر اين تفسير كه «قواعد اخلاقى هم نمىتواند دولت را مقيّد سازد و فرد نمىتواند حقوقى عليه دولت داشته باشد» از نظريه فوق[٢]، پس در اين صورت، هيچ كونه محدوديتى براى دولت وجود نخواهد داشت و دولت در موضع خداوندگارى، براى هر كار و به كارگيرى هر شيوه و روش، مجاز است؛ يعنى همان نظريه ماكياولى كه مىگويد:
؟؟؟ شهريار براى حفظ مقام و موقعيت خويش بايد داراى اين قوه شود كه از نيكى بپرهيزد و دريابد كه چه وقت آنرا به كار ببرد و چه وقت به كار نبرد. شهريار خردمند بايد با اين واقعيت سازگار شود كه غالبا ضرورى است كه برخلاف راستى و برخلاف محبت و برخلاف انسانيت و برخلاف دين رفتار كند، اگر بخواهد حكومت خويش را پابرجا نگاه دارد.[٣]؟؟؟
ولى متفكران سياسى امروزين، كه با عينك ليبراليسم و دموكراسى، مسائل جامعه و حكومت را مىنگرد، دولت را وسيلهاى براى رفاه فرد به حساب مىآورند و چون در چنين گرايشى، آزادى و حقوق افراد، بر ديگر اهداف دولت تقدّم دارد، ازاينرو، وظايف دولت در جهت حفظ اين آزادىها مشخص مىگردد و اختيارات دولت نيز براى محدود كردن چنين آزادىهايى به حداقل كاهش مىيابد.
پژوهشگران ديگرى نيز هستند كه بايد وسيعترى به اهداف دولتها مىنگرد
[١] - وت ستيس، فلسفه هگل، ترجمه حميد عنايت، ج ٢، ص ٥٩٥.
[٢] - عبد الرحمن عالم، بنيادهاى علم سياست، ص ٢٣٧.
[٣] - كوئنتين اسكينر، ماكياولى، ترجمه عزت اللّه فولادوند، ص ٧١ و ٧٢.