دين و دولت در انديشه اسلامي - سروش، محمد - الصفحة ٥٧٤
درباره قرب به خداوند، بايد به تأمل پرداخت كه اين نزديكى به چه معنا است و آيا واقعا بندگان، با اطاعت و عبادت، به سوى خدا بالا مىروند و به تدريج فاصلهشان كم مىشود؟ و يا اين تعبيرات مجازى بوده و قرب و بعد، نسبت به حق تعالى معنا ندارد؟
آنان كه واقعيت بشر را در تودهاى از عناصر مادى خلاصه نمىكنند و بر وجود يك حقيقت برتر در او اعتراف دارند، قرب به خداوند را اين گونه تفسير مىكنند:
خداوند كمال مطلق و نامحدود است و از طرفى، حقيقت وجود، مساوى با كمال است و هر كمال واقعى، به حقيقت وجود كه حقيتى اصيل است، باز مىگردد. پس علم، قدرت، حيات و ديگر كمالات، از حقييت وجود است. موجودات در اصل آفرينش، به هر نسبت كه از وجودى كاملتر، يعنى قوىتر و شديدتر بهرهمند هشتند، به ذات الهى كه وجود محض و كمال صرف است نزديكترند. ازاينرو، در اصل خلقت و پيدايش، فرشتگان از جمادات و نباتات به خداوند نزديكترند، و نيز بعضى از فرشتگان، از بعضى ديگر مقربترند؛ يعنى حاكم و مطاع آنهايند.
موجودات و به خصوص انسان، به حكم «انا للّه و انا اليه راجعون»[١] به سوى خداوند بازگشت مىكنند. انسان به حكم مرتبه وجودى خود، اين بازگشت را بايد به صورت طاعت و عمل اختيارى و انجام وظيفه و به صورت انتخاب و اختيار انجام دهد. انسان با پيمودن طريق طاعت پروردگار، واقعا مراتب و درجات قرب به او را طى مىكند؛ يعنى از مرحله حيوانى تا مرحله فوق ملك را مىپيمايد. اين تعالى و ترقى، يك امر تشريفاتى و ادارى نيست و به قرارداد و اعتبار وابسته نمىباشد و از قبيل بالا رفتن از عضويت ساده يك اداره تا مقام وزارت و يا از عضويت ساده يك حزب تا رهبرى آن نيست، بلكه اين صعود، بالا رفتن بر نردبان وجود است، شدت و قوت و كمال يافتن وجود است كه مساوى است با زيادت و استكمال در علم و قدرت و حيات و اراده و مشيت و ازدياد دايره نفوذ و تصرف. پس تقرب به خداوند، يعنى واقعا مراتب و مراحل هستى را
[١] - بقره( ٢) آيه ١٥٦.