دين و دولت در انديشه اسلامي - سروش، محمد - الصفحة ٣٢٨
برخى ديگر، برترى در شناخت رخدادها و موضوعات را نيز دربر مىگيرد، به ويژه كه امام صادق عليه السّلام به ارتكاز عقلانى خود مردم در سپردن كارهايشان به دست اعلم استناد مىنمايد، كه با يافتن چوپان داناتر، چوپان خود را عوض كرده و گوسفندان را به اعلم مىسپارند.[١] پرواضح است كه در اين مثال نيز صاحب حيوان، همانگونه كه به دانش بيشتر چوپان در اطلاع از قواعد و ضوابط نگهدارى و به چرا بردن گوسفندان، توجه دارد.
همچنين به آگاهى بيشتر او از چراگاهها و مراتع منطقه و نيز تجربه بيشتر در برخورد با خطرات و حوادث نيز توجه مىنمايد.
ازاينرو، در الگوى ايدهآل رهبرى، از هيچيك از اين دو بعد نمىتوان غفلت نمود،[٢] و آنان كه اعلميت را در بعد اوّل، منحصر ساخته و آنرا مترادف با «افقه» بودن
[١] - وسائل الشيعه، ج ١١، ص ٣٥؛ صحيحه عيص بن قاسم.
[٢] - در جلسات شوراى بازنگرى قانون اساسى، اين موضوع مورد بحث اعضا قرار داشت كه نمونهاى از اظهارات آنان را به اختصار نقل مىكنيم:
آية اللّه امينى: در رهبر، اعلم بودن شرط هست يا نه؟ تعدادى روايت يادداشت كردهام كه در بعضى« اعلم بامر اللّه فيه» ذكر شده، يعنى اعلم به مسائل و احكام( فقه)؛ و در بعضى« اعلم الناس»، كه اين تعبير با اعلم بودن در امور اجتماعى هم مىسازد، و صراحت در افقهيت ندارد؛ و در بعضى هم اعلم به كتاب و افقه در دين آمده.
به هر حال، اين موضوع هست كه رهبر بايد اعلم باشد، افقه باشد.
... چهارده روايت درباره شرط اعلميت داريم كه بعضى صحيحه و بعضى موثقه هستند و در آنها تصريح شده، كسى براى زمامدارى صلاحيت دارد كه اعلم باشد، البته اعلم در كليه مسائل فقهى، مسائل حكومتى و تشخيص موضوعات. ر. ك:( مشروح مذاكرات شوراى بازنگرى، ص ١٧٧).
آية اللّه خامنهاى: اينروايات همواره در ذهن ما بوده، واقعا بايد اينروايات علاج بشود، و تفسير اعلميّت در اينروايات، به« اعلميت در اداره امر» انصافا خلاف ظاهر است، به علاوه كه« افقه» هم در روايات آمده است. ر. ك:( همان، ص ١٩٤).
آية اللّه محمدى گيلانى:« اعلم» در رواياتى كه آمده، اين طور نيست كه به معناى اعلم در ريزهكارىهاى فقه بگيريم. يك كسى ممكن است خيلى ريزهكارىهاى فقهى را بداند؛ اما يك حوزه پانصد نفرى را علم تدبير و اداره آنرا نداشته باشد. اين گونه اعلم بودن را براى زعامت و ولايت نمىتوان از روايات اعلم استفاده كرد.( ر. ك: همان، ص ٢٥٦). آية اللّه مؤمن: از نظر شرعى روايات متعددى كه داريم، درصورتىكه اعلمى در جامعه وجود داشته باشد، غير اعلم نمىتواند رهبرى داشته باشد، البته اعلميت را صرف اعلميت در مسائل فقهى و استنباط احكامنمىدانيم، بلكه هم در استنباط احكام و هم در شناخت موضوعات، بايد قوىتر از ديگران باشد. ر. ك:( همان، ص ٦٤٦).
آية اللّه آذرى: در روايت عيص بن قاسم، شرط اعلم بودن آمده كه هم جنبه تئورىها و احكام فقهى را مىگيردو هم شامل جنبه مديريت مىشود؛ يعنى هر دو جنبه، از كلمه اعلميت استفاده مىشود و چون شرع، اعلم رامقدم داشته، خبرگان حق ندارند غير اعلم را ترجيح دهند. ر. ك:( همان، ص ١٢٥١). آية اللّه مؤمن: در باب مرجع تقليد ممكن است بگوييم دليلى بر شرط اعلم بودن نداريم جز بناى عقلا؛ و ليكندر مسئله رهبرى جامعه اسلامى، روايتى داريم كه از طريق شيعه و سنى مستفيض است كه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرمودهو صحيحه عبد الكريم بن عتبه و صحيحه عيص بن قاسم را داريم. و اعلم در اين صحيحه، يعنى هم از نظر تئورى خوب بفهمد، هم در عمل خوب اداره بكند، هر دو جهت معتبر است. اگر كسى نتواند اداره كند، اصلا او ولايت ندارد. كسى كه فقط اعلم به فقه باشد، به حسب روايات، ولايت ندارد. ولايت مال كسىاست كه هم فقيه باشد، هم مديريّت داشته باشد. ر. ك:( همان، ص ١٢٥٥ و ١٢٨٥).