دين و دولت در انديشه اسلامي - سروش، محمد - الصفحة ٥٧٢
رضايت او لزومى ندارد. من مىگويم طلاق بده.[١] در زندگى هريك از مراجع، نمونههاى از اين گونه اعمال ولايتها وجود دارد؛ مثلا در زندگى آية اللّه بروجردى ديده مىشود كه هنگام بناى مسجد اعظم در قم، برخى از املاك اطراف آنرا جزء مسجد نمودند و در پاسخ به اعتراض برخى از كسانى كه مجوّز اين كار را سراغ مىگرفتند، فرمودند:
معلوم مىشود اين آقا هنوز ولايت فقيه، درست برايش جا نيفتاده است.[٢] آية اللّه سيد ابو الحسن اصفهانى به طلاق زنى كه شوهرش محكوم به پنج سال زندان باشد، حكم مىكرد و آية اللّه شيخ محمد حسين كاشف الغطاء به طلاق زنى كه همسرش بيمارى سلّ داشته باشد، حكم مىنمود.[٣] درباره مشكلات اوقاف، از قبل مسجدى كه ويران مىشود و يا در تصرف غاصب قرار مىگيرد شيخ محمد حسين كاشف الغطاء با توجه به ولايت عامه، فقها را مجاز براى تصميمگيرى و حل مشكل مىدانست.[٤]
[١] - مرتضى مطهرى، اسلام و مقتضيات زمان، ج ٢، ص ٦٠. شهيد مطهرى اين مطلب را از آية اللّه يثربى و او از پدرش، كه از شاگران ميرزاى شيرازى بوده است، نقل مىكند.
[٢] - آية اللّه فاضل لنكرانى به نقل اين سخن اضافه مىكنند:« معناى اين سخن، اين است كه فقيه، ولايت مطلقه دارد، كارى را كه مصلحت ببيند، به حكم اين ولايت انجام مىدهد.»( مجله حوزه، شماره ٤٣). آية اللّه صافى گلپايگانى نيز با ذكر مواردى نظر استاد خويش، آية اللّه بروجردى را دراينباره ذكر كردهاند( ر. ك:
همان، ص ١٢٨).
[٣] - جعفر الخليلى، هكذا عرفتهم، ج ١، ص ٢٤٦.
[٤] - كاشف الغطاء، تحرير المجله، ج ٥، ص ٩٠.