دين و دولت در انديشه اسلامي - سروش، محمد - الصفحة ٢٧٧
براساس اين مبناى نظرى، نتيجه مىگيرند كه «پيروى از اخلاق، هميشه طريقه عقل نيست، بلكه چنين كوششى براى عمل به خوبىها، سياستى مخالف عقل است».
از نظر ماكياولى، يك شهريار خردمند، بايد اين اصل را راهنماى خود قرار دهد كه:
براى حفظ مقام و موقعيت خويش بايد داراى اين قوّه شود كه از نيكى بپرهيزد، و بايد بداند كه غالبا ضرورى است برخلاف راستى، محبت، انسانيت و دين، رفتار كند تا حكومت خويش را پابرجا نگاه دارد.[١] با چنين بينشى، نه ظلم، قبيح ديده مىشود، و نه از عاقبتى كه در رستاخيز در انتظار ظالمان است، خبرى است. بهنظر ماكياولى صفت ويژهاى كه شهريار را به كسب نام بلند مىرساند، آمادگى او است براى هر كارى كه ضرورت ايجاب كند، خواه آن كار اتفاقا بر فضيلت منطبق باشد يا بر رذيلت، تا بالأخره به هدف خود نايل شود:
شهريار بايد ذهنى داشته باشد آماده چرخيدن به هر سويى كه نسيم بخت و تلوّن امور اقتضا كند.[٢] بنابراين، براى شهريار، هيچ خط قرمزى وجود ندارد و او در كار سياست، از هر قيدوبندى رها است، و بايد آمادگى ورود به هر منطقهاى را كه ديگران ممنوعه مىدانند، داشته باشد.
آن جهانبينى و اين الگوى رهبرى، صفات خاصى را براى رهبرى اقتضا مىكند، صفاتى كه بتواند او را براى هر اقدام آماده، و زمينه در پيش گرفتن هر روش را در او ايجاد نمايد، خصلتهايى كه همه قضاوتهاى فطرى، احكام وجدانى، دستورات عقلانى و مقررّات دينى را از نظر او محو نمايد. آنگاه چنين شخصى شايستگى شهريارى خواهد داشت!
[١] - كوئنتين اسكينر، ماكياولى، ترجمه عزت اللّه فولادوند، ص ٧١ و ٧٢.
[٢] - همان، ص ٧٤.