دين و دولت در انديشه اسلامي - سروش، محمد - الصفحة ٤٠١
پس هر گز كلام اسلامى، امام را صرفا معلّم عدلوداد، معرفى نمىكند، بلكه تدبير جامعه و اداره اجتماع را بر عهده او مىداند. به علاوه، در طول تاريخ اسلام، مدعيان امامت و خلافت، هرگز درصدد رسيدن به مقام معلّمى و ارشاد نبوده و اساسا چنين تصويرى از امامت، در ميان مسلمانان بىسابقه است.
٢- تقرير قاعده لطف در نزد متكلمان، خود گوياى آن است كه آنان امام را مجرى عدل و به پا دارنده قسط مىدانند؛ يعنى شخصيتى كه بايد تدبير جامعه را در دست داشته باشد. همان علامه حلى، كه به عنوان بهترين و والاترين شارحان تجريد الاعتقاد، از او ياد كردهاند، ضرورت امامت را براساس قاعده لطف، اين گونه تقرير مىكند:
در نزد عقلا آشكار و واضح است كه وقتى براى خردمندان، رئيس و فرمانروايى باشد كه آنان را از تعدّى بازدارد، مانع گناه از طرف آنان شده و به انجام طاعات و دنبال كردن عدل و انصاف ترغيب كند، آنها به صلاح و نيكى نزديكتر، و از فساد فاصله بيشترى مىگيرند. و اين، مطلبى ضرورى است كه هيچ عاقلى نمىتواند آنرا مورد ترديد قرار دهد. پس وجود امام لطف است، و چون لطف بر خداوند واجب است، لذا وجود امام بر خداوند، لازم است.[١] در اين تقرير، لزوم و ضرورت وجود فردى اثبات مىگردد كه به عنوان رئيس، در ميان مردم، جلوى فتنه و فساد را مىگيرد، نه فردى كه با تعليم خود، مردم را به رشد عقلانى مىرساند تا تحت تأثير انگيزههاى حيوانى نباشند!
امام فخر رازى، متكلم معروف قرن ششم، در اثر كلامىاش «محصل افكار المتقدمين و المتأخرين من العلماء و الحكما و المتكلمين» كه طى قرنها متن اصلى بحثهاى كلامى بوده و امثال نجم الدين دبيران كاتبى قزوينى، ابن كمونه، ابن خلدون و خواجه نصير الدين طوسى، بر آن حاشيه، شرح و نقد نوشتهاند، ديدگاه شيعه را اين گونه معرفى مىكند:
امامت لطف است؛ زيرا پس از استقرار و بررسى در مردم، بالضرورة مىدانيم كه وقتى خلق
[١] - علامه حلّى، كشف المراد، ص ٣٦٢.