دين و دولت در انديشه اسلامي - سروش، محمد - الصفحة ٥٠٥
ومقصود از آن، همه كارهايى است كه به يقين، صاحب شريعت، به اهمال آنراضى نبوده و در هر صورت، اقدام براى به انجام رساندن آنرا لازم مىشمارد.[١] بااين تعريف، شعاع وسيعى از امور اجتماعى، از مصاديق امور حسبيّه قرار مىگيرند، و امورى از قبيل: حفظ نظام، حراست از مرزهاى مسلمانان، صيانت نسل جوان در برابر انحرافات و جلوگيرى از تبليغات مسموم ضد اسلامى،[٢] در محدوده آن قرار دارد.
به تعبير آية اللّه نائينى، حفظ نظم مملكت اسلامى، از روشنترين و مسلّمترين امور حسبيه است.[٣] ازاينرو، ضرورت دولت اسلامى و وظايف دولت اسلامى و اختيارات دولت اسلامى، در راستاى يكديگر قرار گرفته و كاملا با يكديگر هماهنگ و همسو مىباشند.
اين مبناى عقلى، نشان مىدهد كه نيازهاى جامعه، تعيينكننده محدوده اختيارات حكومت است. محقق نراقى ملاكها و معيارهايى را كه در تشخيص نيازها دخالت دارد، اينگونه توضيح مىدهد:
هر كارى كه در ارتباط با امور دينى يا دنيوى مردم بوده و انجام آن از نظر:
الف) عقل، حتمى و يا
ب) در اثر جريانات عادى زندگى بشر، لازم است، به گونهاى كه زندگى مادى يا معنوى برخى يا گروهى از انسانها بدان متوقف، سامان يافتن و نظامپذيرى امور دين يا دنيا بدان وابسته باشد و يا
ج) شرع، آنرا واجب مىداند؛ چرا كه در شريعت، به آن امر شده و يا به واسطه اجماع، و يا براى جلوگيرى از ضرر و يا عسروحرج و يا فساد و تباهى بر مسلمانى و يا به هر دليل ديگر، واجب است.
و نيز كارهايى كه ضرورى بودن آن آشكار است، ولى از تكاليف عمومى مردم نبوده، و مسئوليت آن بر عهده فرد خاصى هم گذاشته نشده است. و يا اذن شارع براى انجام آن محرز
[١] - امام خمينى، كتاب البيع، ج ٢، ص ٥٠١.
[٢] - همان، ص ٤٩٧.
[٣] - محمد حسين نائينى، تنبيه الامة، ص ٤٦.