دين و دولت در انديشه اسلامي - سروش، محمد - الصفحة ٢٥٨
جامعه، بهعنوان فردى كه صرفا مسئول اجراى يك سلسله قوانين است، نبايد نگريست. چنين كارهايى سادهترين شئون او است و فقط صورت و نمودى از حوزه تأثيرگذارى و نفوذ رهبرى، به حساب مىآيد.
همچنانكه رهبرى را با راهنمايى نبايد اشتباه گرفت، راهنما راه را نشان مىدهد و ارائه طريق مىكند، و چه بسا ممكن است اساسا خود در صحنه حضور پيدا نكند و در كنارى ايستاده باشد، و بعد از ازشاره به راه و چاه، بگويد:
|
من آنچه شرط بلاغ است با تو مىگويم |
خواه از سخنم پند گير و خواه ملال |
|
راهنمايى، بيش از دلالت، ارشاد، اطلاع دادن و آگاه كردن نيست و ابزار آن هم معمولا گفتار است؛ ولى رهبرى، جلو افتادن و به دنبال خود كشاندن است، بسيج نيروها، سازماندهى و به پيش بردن آنها است.[١] پس از آنكه راه، آشكار، و هدف مشخص گرديد، به مركزيتى نياز است كه قدرتها را متمركز و متشكل ساخته و آنها را سازمان بخشد. نيروهاى خفته را بيدار، ناشكفتهها را شكفته، و همه را به حركت وادار سازد و به پيش برد.[٢] فارابى، در الگويى كه از نظام اجتماعى مدينه فاضله ارائه مىدهد، جايگاه رهبرى را با تحليل دقيق روانشناسى و جامعهشناسى، مشخص كرده، و براساس اين تحليل و ارزيابى، ويژگىهاى رهبر را معيّن ساخته است:
بهطوركلى، مردم طبيعتا از لحاظ مراتب فنون گوناگونند، و استعدادها و فطرتهاى افراد هر گروه، نسبت به فن و علمى كه مستعد آن است، متفاضل و گوناگون است، برخى صاحب استعداد كاملند، و بعضى استعدادشان ناقص است. و آنان كه در استعداد انجام كارى متساوىاند، در اثر اختلاف در تربيت و تمرين و تعلم، متفاضل و مختلف مىشوند.
و آنكه در فنى از فنون، قدرت استنباط آن كمتر است، بر آن كسى كه در آن قسمت استعداد
[١] - لذا امامت( رهبرى)، منصبى فراتر از نبوّت( ابلاغ دين) است، هرچند كه اين دو مىتواند در يك فرد جمع شود؛ مانند حضرت ابراهيم عليه السّلام و پيامبر اسلام صلّى اللّه عليه و آله و سلّم.
[٢] - ر. ك: مرتضى مطهرى، امامت، ص ٢٩ و ٢٣٥ و مقاله« مديريت و رهبرى در اسلام»، امدادهاى غيبى، ص ١٦٩.